چغالهمشديها از دو طرف دستهء كوچكترى ترتيب داده ، نوحهخوانى و سينهزنى شروع ميشد .
آخر كار هم تا حدود محلهء خود ، ميزبانها ، مهمانها را مشايعت مينمودند . كمكم اينكار هم كه شايد ابتدا خيلى ساده بوده است ، برقابت دچار شده سالبسال بر تجمل خود ميافزود و گاهى واقعا ، بخصوص تلاقى اين دو دسته مهمان و ميزبان تماشاى حسابى داشت و جمعيت تماشاچى زيادى را از تمام محلات حولوحوش جلب ميكرد .
روضهخوانى در خانه و خانواده براى ما بچهها « هم فال بود و هم تماشا » « 1 » از يك طرف بعنوان حضور در مجالس عزادارى ، در ساعات نشستن مكتبخانه و مجاورت آخوند تخفيف حاصل ميشد و از طرف ديگر در اوضاع زندگانى خانوادگى و منظرهء عمومى شهر تغييراتى بوجود ميآمد كه براى ما تماشا داشت . اگر اجازه حاصل ميكرديم كه گاهگاه سرى هم بتعزيهخوانيهاى پرتماشاى شهر بزنيم نور على نور بود .
روضهخوانى شبها
در دههء دوم برادرم ميرزا محمود وزير روضهخوانى ميكرد . به همان اندازه كه از پدرم جوانتر و مردمدارتر بود ، روضهخوانى او هم با تجملتر بود . بعد از يكى دو سه سال روضهء روز خود را به پسر ارشدش آقاى غلامعلى مستوفى واگذاشت و خود در شبهاى دههء دوم روضهخوانى ميكرد .
هامش
( 1 ) - فالگيرى در بشر سوابق زياد دارد ، بشر از روزى كه خود را شناخته و باحتياجات خويش واقف گشته همواره مايل بوده است از آيندهء خود خبردار باشد . زيرا يكى از طبيعتهاى بشر اميد بآينده است و اگر اين اميد را نميداشت ، زندگى براى او دشوار ميشد و اكثر با خودكشى خود را از كشيدن بار آن معاف ميكرد . البته همهء افراد نميتوانند اهل حساب باشند و به عمل خود تكيه كرده و كار آيندهء زندگى خود را از روى حساب بدهند . گذشته از اين ، عوامل خارجى هم در كار است كه اكثر حسابها را برهم مىزند و رنگ ديگرى روى كار ميآورد كه با حسابهاى شخصى هيچ تناسبى ندارد . اينست كه بشر به تفأل و تطير از قديم الايام علاقه داشته يا بعبارت سادهتر هميشه فالگيرى از لوازم زندگيش بوده است . فالگيرها هم چون علم غيب ندارند ، ناگزير بايد به بيانات خود زنگ و زنجيرى ببندند تا بتوانند مشترى زياد كنند . شنيدن بيانات آنها و احيانا مقدماتى كه براى فالگيرى خود تدارك ميكنند ، تماشاى سمعى و بصرى دارد . « هم فال است و هم تماشا » از اين زنگ و زنجيرها و بيانات فالگيرها كه واقعا هم ديدنى و شنيدنى است ، ضرب المثل شده و در مواردى مثل مورد متن كه از يك كار دو نتيجه گرفته مىشود ، استعمالش ميكنند . تصور نفرمائيد كه فالگيرى منحصر بايران است ، در كل دنيا اين عمل رواج دارد . مگر احكام نجومى غير از فالگيرى است كه مدت ده بيست قرن مردم را به آن مشغول ميكردند سهل است امروز هم در سر هر سال فرنگى اوضاع تمام سال را از قول فالگيران و پيشگوئىكنان تعيين و منتشر ميكنند پيغمبر ما هم فرموده است ( تفأّلو بالخير تجدوه و لا تطيّرو ) يعنى فال نيك بزنيد به آن خواهيد رسيد و هيچوقت فال بد نزنيد . من وقتى ميخواستم خانهء خود را در شميران باغ فردوس بسازم نقشهء بنا را با گچ روى زمين رسم كرده ، عملهها كلنك بدست منتظر فرمان شروع بودند . به قصد تفأل بخير از عملهباشى پرسيدم اسمت چيست ؟ گفت ابراهيم . اين آيه نظرم آمد و بصداى بلند خواندم« وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ »( سورهء بقره آيه 127 ) . و گفتم انشاء إله خانهء مباركى است شروع كنيد و من از اين خانه نامباركى نديدهام .