تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
پدرم در تالار از اعيان و رجالى كه بروضه ميآمدند پذيرائى ميكرد . بساط چاى براى ايندسته در راهرو تالار پهن و چند نفر پيشخدمت ، مخصوص خدمت اين اطاق بود . برادرم آقا ميرزا رضا در قسمت خود از واردين و روضه‌خوانها پذيرائى ميكرد و كارهاى عمومى روضه را از قبيل تعيين موقع قليان و چاى و تنظيم ساير كارها اداره مينمود . مادرم در قسمت خود گذشته از قليان و چاى و قهوه ، عدس و قهوهء بوداده و شش رنگ قاووت در حقه‌هاى بلو كه در سينىهاى ورشو چيده شده بود ، بمهمانهاى خود تقديم ميكرد . عدس « 1 » بوداده را خانمها براى اين ميخوردند كه تصور ميكردند اشك چشم را زياد مىكند قاووت « 2 » هم كه مايه‌اش نخودچى و قند و مغز ليموى عمانى و گشنيز يا قهوه يا دارچين يا رازيانه يا مغز بادام سائيده چاشنى آن ميشد ، تنقلى بود كه خانمها بجاى شيرينى پذيرائىهاى معمولى اختراع كرده بودند . پدرم در روضه‌خوانى جز درك ثواب و به عمل آوردن كار مستحب منظورى نداشت . چندان پاپى تجمل نبوده و خيلى ساده روضه‌خوانى ميكرد . در انتخاب روضه‌خوان بيشتر جنبهء صحيح‌خوانى و استحقاق شخص روضه‌خوان و سابقهء آنها را رعايت مينمود . مثلا حاجى سيد حسن شيرازى كه در خانهء ما روضه ميخوانده و مرحوم شده بود ، سيد فتح اللّه پسر عمويش بااينكه خيلى روضه‌خوان معروفى نبود ، جاى او را گرفته بود . يا مثلا شيخ حسين عقدائى محدث صحيح‌خوان و باقى هم از اين قبيل بودند . معهذا دو سه نفر از روضه خوانهاى شيك درجه اول هم مانند حاجى ميرزا لطف اللّه و حاجى شيخ زين العابدين و شيخ على پسر زرگرباشى ، بمناسبت هم‌محلگى وارد روضه‌خوانيهاى خانهء ما شده بودند . در اينوقت روضه‌خوانها دو صنف بودند ، يكى واعظين كه بعد از خطبهء افتتاحيه و طرح كردن يكى از آيات قرآن ، وارد تحقيق در اطراف آيه شده و با ذكر امثال و حكم ، مطالب عالى اخلاقى و مذهبى را تشريح و توضيح و با ذكر اشعار مناسب ، مطالب را دلنشين كرده و در آخر هم مقدارى ذكر مصيبت نموده ، منبر خود را بدعاى شاه اسلام و عموم مسلمانان و صاحب‌خانه ختم ميكردند . دستهء ديگر روضه‌خوان بمعنى اخص بودند كه منبر را بسلام بر سيد الشهداء شروع و بلافاصله وارد ذكر مصيبت شده و به قدر ده دقيقه نظم و نثر بهم مخلوط كرده و در آخر باز هم منبر را بدعاى سابق الذكر ختم مينمودند . براى واعظين ، سواد و براى ذاكرين ، آواز از لوازم بود . هنوز روضه‌خوانهاى بيسواد بىآواز وارد اين صنف نشده بودند . حتى
هامش
( 1 ) - در اين خصوص روايتى هم نقل شده است كه دلالت دارد كه خوردن عدس اشگ چشم را زياد مىكند . ( 2 ) - ريشهء اين اختراع هم حديثى است كه قاووت اشگ چشم را زياد مىكند ولى قاووت عربى كه آرد جو بوداده بوده و منتها خرمائى هم به آن ضميمه ميكردند غير از قاووتهائى بود كه شرح آن در متن داده شده است .