اعلام كشيدن دست از دم سوراخ صادر شد . بالائى كار خود را انجام داد و دومى و سومى تا نفر آخر هريك بنوبت خود يكدفعه وسيلهء اين تفريح را براى سايرين فراهم كردند .
نتيجه اين شد كه تمام خاكهائى كه براى كار فردا قبلا حاضر شده بود ، ايندفعه بقعر زيرزمين منتقل گرديد . فردا عصر كه سر بنائى آمديم ، ميرزا معصوم بطور گله گفت از آقايان سنگينرنگين مثل شما اينكار خيلى بعيد است ، البته من بآقا عرض نميكنم ولى اين رفتار گذشته از خسارت مزد عمله ، يكروز كارها را عقب انداخت . واقعا هم همينطور بود من و برادرم اهل اين قبيل شيطانيها نبوديم ، سايرين كه اكثريت آنها از ما بزرگتر بودند مرتكب واقعى بودند ، منتهى ما هم شركت كرده بوديم .
كى كم ميده ؟
شيطانترين بچههاى تهران در اين دوره ، شاگردبناها بودند . در خانهاى كه بنائى ميشد ، نگاهدارى گل و ميوهء باغچههاى خانه از جمله محالات بود زيرا شاگردبناها بهر كيفيتى بود چيزى در باغچه باقى نميگذاشتند . حتى كميت استادها هم در جلوگيرى از آنها لنك بود « 1 » و بيعرضگى خود را در اين خصوص اعلام هم ميكردند . بچههاى اين صنف بقدرى تخس بودند كه هيچكس از عهدهء آنها بر نميآمد و اگر علاقهء آنها باذيت كردن كسى يا صنفى تعلق ميگرفت ، تا مقصود خود را انجام نميدادند آرام نميگرفتند .
يكروز من و برادرم با نوكر از بازارچهء سرچشمه به سمت منزل ميآمديم ، سروصداى عظيمى از عقب بلند شد ، مثل اينكه دستهاى راه افتاده باشد ، ما خود را بكنارى كشيديم كه دسته عبور كند . اين دسته عبارت بود از صد نفرى شاگردبنّا كه توبرهكارها را به پشت بسته هريك يك شمشهء بلند در دست داشتند و به قدر بيست سى صف چهار نفرى تشكيل داده بودند . چهار نفر كه در صف اول بودند بصداى بلند ميگفتند :
. . . بريشش كه كم ميده !
چهار نفر صف دوم سرهاى خود را به عقب برگردانده بطور استفهام از باقى ميپرسيدند :
كى كم ميده ؟
باقى صفوف همه همصدا ميگفتند :
قصاب و نانوا كم ميده !
محلهء شاهآباد تازه آباد ميشد و بنائى در اين محله زياد بود . بناها همه در محلههاى پائين شهر بخصوص قناتآباد منزل داشتند . اين شاگردبناها از محلهء شاهآباد ميآمدند و شايد از ميدان بهارستان اين دسته را ساخته و معلوم نبود كه تا محلهء قناتآباد برسند ، خيال برهم زدن دستهء خود را داشته باشند .
يكروز ديگر باز در همين بازارچه بجمعى ديگر از شاگردبناها برخورديم كه عدهء آنها كمتر و صفوف آنها عريضتر و ذكر آنها جملهء زير بود .
ها ، هو ، سه سير ، يه شى ( يكشاهى )
هامش
( 1 ) - « كميت » نامى است كه عرب باسب نژادهاى كه رنگ آن قزل باشد ميدهد . لنگ بودن كميت كنايه از عدم توانائى در انجام كار و بدليل « كميت » ريشهء آن عربى است .