انبار ، اين خانهها را داشتم و يقين دارم امروز هم كه در حدود شصت و يكى دو سال از تاريخ بناى آن ميگذرد ، طاق پابرجاست و اگر وقتى بخواهند آن را خراب كنند عملههاى گردنكلفت و كلندهاى تيز لازم داشته باشد كه از عهدهء خراب كردن آن برآيند .
در اين ضمن پدرم با لباس خانه ، از خالق قلمكار و شبكلاه فتيلهكشى سفيد ، از در اندرون نمودار شد . ميرزا معصوم باستقبال رفت ، از اشارهء دست او به سمت آبانبار معلوم بود كه گزارش وقايع از ديروز عصر را ميدهد و در نتيجه پدرم به اين گوشه آمد . استاد كه همچنان مشغول بالا آوردن ديوارهء دومى جلو آبانبار بود سلام كرد . ( پدرم از تعظيم بدش ميآمد و تعظيم و ركوع را جز براى ذات لم يزل و لا يزال جائز نميشمرد ) پدرم بعد از بازديد كار استاد ، بميرزا معصوم گفت يك عبا باستاد خلعت بدهيد . بعد گفت نه ، بيست و پنج قران قيمت آن را باستاد بدهيد كه بسليقهء خود هرچه ميخواهد بخرد .
استاد دعا و تشكر كرد ، وقت دست كشيدن از كار بود . پدرم گردش مختصرى كرده دستوراتى بميرزا معصوم داد و باندرون رفت . عملجات هم دست از كار كشيده مشغول نماز شدند تا بعد مزد گرفته بروند .
شيطانى بچهها
اواخر ماه مهر روز جمعهاى بود ، بنائى تقريبا تمام شده بكفكشى اطاقها رسيده بودند . ما از صبح نميدانم در نزد كداميك از رفقاى هممكتبى مهمان بوديم . عصرى كه ميخواستيم به خانه برگرديم همگى سرى هم به بنائى زديم . روز جمعه و باصطلاح كار خانه تعطيل و هيچكس سر بنائى نبود .
مقدارى خاك با سرند چشمبلبلى بيخته و در اطاق كوچك جنب راهرو پشت بام حاضر كرده بودند كه فردا صبح با گچ مخلوط كرده اطاقها را كفكشى كنند . البته خاكى كه براى كفكشى سه اطاق و دو راهرو و صندوقخانه تدارك شده بود ، بقدرى زياد بود كه دامنهء تلكردهء آن بوسط اطاق و نزديك سوراخى كه براى نصب قلاب زيرزمين باز گذاشته بودند ميرسيد . يكى از بچهها قدرى از خاكها را با دست به سمت سوراخ لغزاند ، ريختن خاك از بالا بته زيرزمين البته صدائى توليد كرد و اين صدا بااينكه تفريحى نداشت ، بسامعهء اكثريت آقايان خوش آمد . هريك در نوبت خود مقدارى از اين تل خاك را لغزانده بته زيرزمين منتقل كردند . يكى پيشنهاد كرد كه بنوبت هريك از بچهها دست خود را جلو اين سوراخ بگذارد باقى خاك را بلغزانند و روى دست او تپهء كوچكى درست كنند . آنوقت همگى برويم پائين و با اعلام يكى از پائينىها ، بالائى دست خود را از جلو سوراخ بردارد و باقى تپه را تندتند نزديك بسوراخ كند تا تماشاى ريزش خاك از بالا به پائين كامل شود ، همگى اين پيشنهاد را پذيرفتند . يك مشكلى ديگر در كار ماند كه اول كداميك از بچهها خود را از تفريح و تماشا محروم كند كه بسايرين تماشا بدهد . « القرعة لكلّ امر مشكل » باهموج « 1 » اين قضيه هم حل شد . اولى نشست ، دست خود را دم سوراخ گذاشت ، باقى خاكها را به روى دست او تپه كردند و به سمت زيرزمين هجوم آوردند . از پائين با كلمه « يالا » ( يا اللّه )
هامش
( 1 ) - هموج يكى از اصطلاحات گركانيها است و بمعنى پشك كه نوعى از قرعه است استعمال مىشود .