با مشت گچ باستاد بدهد ، با نگاه توجه استاد را بخالى بودن طشتك جاى گچ متوجه كرد .
استاد يك نظر به سمت گودال گچسازى كه جلو گود آبانبار ساخته بودند و معطل بودن هر دو عملهء گچرسان ، معلوم كرد كه تقصير از شاگرد گچساز است . از همان بالاى چوببست فرياد كرد جعفر ! اگر ايندفعه بگويم گچ ! و حاضر نباشد با شمشه سروقتت خواهم آمد ! گچ بلافاصله رسيد و استاد مشغول كار شد . ولى جعفر نگذاشت وعدهء استاد خيلى بتأخير بيفتد مجددا استاد گچ خواست و حاضر نبود . استاد از چوب به سمت پائين پريده شمشه را برداشت و وعدهء خود را بطوركامل ايفا كرد .
يكوقت من متوجه شدم كه مشغلهء « تماشاى كار استاد ، مكتب را از ياد من برده حتى خوشهء انگور هم دستنخورده دستم مانده است . فورا حركت كرده انگور را بيكى از عملههاى ميان حياط كه كار ميكردند داده ، دواندوان وارد مكتب شدم . رفقا همگى براى استراحت دراز كشيده بودند ، آخوند هم سرش زير شمد و جاى من خالى بود ، من هم بسايرين تأسى كرده دراز شدم . ما هر روز بعد از ظهرها يك دو ساعتى بعنوان خواب تعطيل ميكرديم و من نظر ندارم كه هيچوقت در اين استراحتها بخواب رفته باشم . عصرى من كىكيم « 1 » بود كه زود از مكتبخانه خلاص شده بتماشاى طاقزنى استاد بروم . بالاخره موقع مرخص شدن رسيد ، نماز را به جماعت گزارده خود را سر بنائى رساندم . ولى استاد يكساعتى بود طاق را تمام كرده مشغول بالا آوردن ديوارهء سمت حياط آبانبار بود كه باصطلاح طاق را به اين ديواره مهر كند . اين ديواره بايد پنجرهء بادخورى در وسط بعرض يك ذرع سمت حياط داشته باشد ، پس دو ديوارچه بايد در طرفين اين پنجره تا كف مثنّى ساخته شود . استاد ديوارهء سمت راست را تمام كرده و ديوارهء سمت چپ را هم دو سه رگى بالا آورده و استاد ابراهيم هم پشت اسپر را پر كرده ديوار را تا حدى كه راه ديوانه به خانه بسته شود ، سهل است دست هر عاقل يا ديوانه به بنائى كه روى ديوار كار مىكند نرسد ، بالا آورده بود .
بدليل خوشهء انگور سر سفره ، ماه از شهريور جلوتر نبوده و درازى روزها منتهى سيزده ساعت بوده است كه يكساعت بعد از ظهر كه اول شروع طاق بوده تا غروب بيش از شش ساعت و نيم نميشده ، يكساعت هم بوده است كه استاد طاق را تمام كرده بوده بر فرض كه وقت آمدن مرا سر بنائى يكساعت و نيم بغروب مانده تصور كنيم ، چهار ساعته هفده ذرع طاق را استاد پوشانده بود . عدد هفده را كه به چهار ساعت تقسيم كنيم خارج قسمت چهار ذرع و يكچارك مىشود . هريك ذرع مربعى هفتاد و پنج دانه نيمه ميخواهد كه چهار ذرع و يكچارك آن در حدود سيصد و بيست دانه مىشود كه بهر دقيقه پنج شش دانه نيمه مىافتد و اگر آن را بثانيه بسنجيم در هر ده ثانيهاى يك نيمه به كار بسته است .
من تا سال 1305 شمسى ( 1344 قمرى ) يعنى چهل و دو سال بعد از بناى اين آب -
هامش
( 1 ) - كىكيم بود « بمعنى پيش خود هى ميگفتم كى ميتوانم به اين تماشا بروم ؟ . . » اين اصطلاح خيلى عاميانه و بالاختصاص بين زنهاى اين طبقه شيوعى دارد كه در مورد هر شتاب درونى براى رسيدن بهر مقصود مطلوبى استعمالش ميكنند .