تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
چيده و باصطلاح تخت شود سپس اسپر « 1 » پشت ديوار به طول هلال بالا برود كه دورهء طاق نمايان گردد و بعد از همه طاق آب‌انبار زده شده ديوار پشت طاق بقدرى بالا برود كه دست به بنائى كه بالاى ديوار كار مىكند نرسد . اين‌همه كار در ظرف يك روز خيلى زياد است ، مخصوصا طاق كه چهار ذرع و يك چارك طول و با خيز طاق در حدود چهار ذرع عرض و هفده ذرع پوشش آنست . در باقى كارها ممكن است شريك گرفت ولى طاق را بايد يكنفر بزند در هرحال استاد حرفى زده و بايد حرف خود را بكرسى بنشاند . شروع هر ديوانگى چون هيچكس منتظر ديدن و شنيدن اعمال و اقوالى از اين قماش از طرف مبتلا نيست ، هميشه همينطورهاست . گويا در همين ايام يا كمى پيش‌وپس بود كه روزى با برادرم آقاى فتح اللّه مستوفى و آقا غلامحسين نوكر اختصاصى ، نميدانم از كدام ديدنهاى خانوادگى يا گردش به منزل مراجعت ميكرديم ، از سمت كوچهء ميرزا محمود وزير وارد كوچهء در اندرونى منزلهاى خودمان شديم ، يك مرتبه بكوكبهء نسبتا بزرگى كه بچگى آن را به نظر ما بزرگتر كرده بود برخورديم . هفت هشت جفت فراش از جلو ، سوارى در دنبال و عدهء زيادى نوكر از عقب ميامدند ، سوار شخص خوش‌صورتى بود كه فاخرترين لباس دوره را دربرداشت و جلودار غاشيه‌اى بر دوش انداخته جلو اسب حركت ميكرد . اسبش بسيار زيبا و زين و يراق آن بسيار عالى و يك جفت قاب طپانچهء چرمى طرفين قاش زين بود كه بر هيمنهء سوار بمراتب افزوده بود . من ديدم اين سوار خودبخود دارد حرف مىزند و با دست اشاره به سمت راست و چپ مىكند . از آقا غلامحسين پرسيدم اين شخص كى بود ؟ جواب گفت آصف الدوله حاكم سابق خراسان است . من البته بمناسبت ميرزا شفيع خان مستشار الملك پسرعمويم كه در اين حكومت سمت وزارت او را داشت ، اسما او را ميشناختم . بعد از چند روز خبر ابتلاى آصف الدوله به مرض ديوانگى در شهر منتشر و حال ميفهمم كه اين اول روز طلوع ديوانگى او بوده است . معروف بود كه طلوع ديوانگى او نزد ناصر الدين شاه و شايد در همين روز كه ما به او برخورده بوديم بوده كه پيش ناصر الدين شاه از يكى از طوايف تركمن كه در اينوقت خبر طغيان آنها رسيده بود مذاكره بود ، بشاه عرض كرده است كه امر فرمايند چند عراده توپ هم همراه عده‌اى كه مأمورند برود و توپها را جلو آنها وادارند و ورّو وور گلوله‌بارانشان بكنند و در هر گفتن كلمهء وور با دست هم حركاتى ميكرده كه شاه احساس نموده كه مؤمن حواسش مغشوش است . آصف الدوله به همين مرض بعد از چند ماهى درگذشت و ناصر الدين شاه يكصد هزار تومان ماليات ارث از ورثه او خواست كه جواهر و طلاآلات او را حراج كرده مبلغ را
هامش
( 1 ) - « اسپر » همان سپر است كه در جنگهاى قديم آلت دفاع بوده و اسپر در اصطلاح بنائى ديوارچه‌اى را گويند كه ديوار روى آن نبوده و بنابراين قطر آن از يك آجر منتها يك آجر و نيم تجاوز نكند و فقط براى حايل بودن بين داخل و خارج ساخته باشند . در حقيقت همانطور كه سپر حايل بين ضربات جنگجويان بر يكديگر است ، اسپر حائل بين خارج و داخل بنا مىباشد .