آخر بود و عقب راهرو آخرى هم بعد از درى كه به اطاق آخر داشت ، پلكانى ميشد كه به بام اين بنا ميرفت و روى آن ايوانچهاى ساخته بودند كه پناهگاه از باران شب خوابى تابستان باشد . ارتفاع اين عمارت را از كف حياط يك ذرع و سه چارك و گودى زيرزمين و آبانبار دو ذرع و نيم و ارتفاع عمارت از كف حياط پنج ذرع و نيم بود . بطوريكه بام اين بنا با ارسى و مهتابيهاى بالاخانهء بناى سمت شمال ، همكف ميشد .
استاد محمد ، مرد بامزهء پرنشاط و كارگر باهوش ، استادكار اين بنائى بود و سه نفر بنا هم زيردست خود داشت و اين بنائى در اواخر بهار شروع و اواخر پائيز خاتمه پيدا كرد .
من از اين بنائى و خوشمزگيها و نشاط كار و كفايت و كار بهمبندى استاد محمد خاطرهها دارم كه ذكر تمام آنها شايد ملالآور باشد . معهذا از ذكر يك وقعه كه در آن حميت و شهامت اين استاد ظاهر مىشود ناگزيرم .
گفتيم ميرزا مهدى چهار پسر داشت : اولى آقا جان دومى حسين خان سومى عليخان چهارمى ميرزا حسنخان موسوم بودند . يقينا آقا جان باسم پدر ميرزا مهدى موسوم بوده و براى احترام اسم آن مرحوم به اين لقب ملقب شده بود ولى من براى او اسم ديگرى نشنيدهام . حسينخان اديب و شاعر و در حوزهء شعرى به او استاد ميگفتند و اين لقب براى او معرف شده و تا زمان مشروطه بدون زن و فرزند در قيد حياة بود . عليخان صيغهاى و از او پسرى داشت كه سه چهار سالى از من كوچكتر بود . ميرزا حسنخان بعدها نزد ابو القاسم خان ناصر الملك نوادهء محمود خان ناصر الملك منشى و داراى زن و فرزند و خانه و زندگى شد .
البته تا ديوار بناى خانهء ما بالا نرفته بود ، حائلى بين دو حياط وجود نداشت و هر يك از اين آقايان كه به سمت پائين حياطهاى خود ميآمدند ، ميتوانستند بنائى را تماشا كنند .
آقا جان پسر بزرگ هرروز به اين تماشا ميآمد . استاد محمد شاگردى داشت باسم حسين كه به او حسين لىلى ميگفتند اين پسر در كوچكى بىپدر شده و چون يكىيكدانه بوده مادرش براى او قاقالىلى « 1 » زياد ميخريده به همين مناسبت اين اسم دوم را به او داده بودند . اين حسين لىلى صورتى كوچك و چشمانى گودرفته و كوچك ، بدنى لاغر گونهاى ترياكىرنگ و آبلهرو و از موهاى كمى كه به صورت داشت ، پيدا بود كه كوسه هم خواهد شد ولى در عوض بسيار باهوش و كارى و طرف توجه استاد بود . چنان كه در همين بنائى باوجود كمى سن از گچسازى و آجر دادن باستاد ترقى كرده و كارهاى ساختمانى را هم شروع كرده بود . استاد محمد به او حسين خطاب ميكرد و در نزد رفقاى استاد محمد ، گاهى حسين و گاهى استاد حسين بود ولى عملهها همگى به او استاد حسين ميگفتند .
بناى دو زيرزمين و سه راهرو و دو اطاق تمام و پوشش هم شده و طاقهاى زيرزمينها را هم زده بودند ، ديوارسازى آبانبار هم خاتمه يافته بود . يكروز عصر استاد حسين در روى ديوار آبانبار سمت خانهء همسايه مشغول كار بود كه يكى دو سه رگ ديگرى كه از اين ديوار باقى بود تمام كند . آقا جان كه به عادت هميشگى ايستاده مشغول تماشا بود ، يك مرتبه بدون
هامش
( 1 ) - اسم عام شيرينى و آجيلى است كه ببچه ميدهند .