تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
براى آنها قيمتهاى عجيب قائل ميشوند . همچنين شاهكارهاى استادان سلف را با علاقهء مفرطى محفوظ داشته و قيمتهاى گزاف براى آنها تعيين ميكنند ولى شايد كمتر كسى بدرجهء ميرزا عبد الجواد در اين زمينه اغراق كرده باشد زيرا واقعا قطعاتيرا كه ميرزا على چهار پنج تومان قيمت كرده بود ، بعقيدهء ميرزا دو سه برابر تمام ثروت موجود دنيا قيمت داشته و اينكه فلان قطعه را به وزن كوه دماوند از طلا قيمت ميكرد ، از روى عقيده و ايمان بود . يك مرتبه يك صفحه از خطوط ميرعماد كه هنوز به حالت قطعهء چسبانده درنيامده يا از روى مقوا كنده شده و مجددا بصحافى نرفته و در جزوكش ميرزا بود ، در مجلس مشق پسرهاى برادرم ميرزا محمود وزير گم شد . هرچه گشتند پيدا نكردند ، بعد از يكى دو هفته ميرزا بشاگردهاى خود گفت بين استاد و شاگرد بايد صفا برقرار باشد . من در سر اين صفحه دلم از شماها پاك نيست ، شاگردها گفتند چه كنيم كه سوءظن شما بر طرف شود ؟ گفت من بايمان شماها معتقدم ، پاشيد همگى وضو بگيريد با قرآن براى من قسم بخوريد ، شاگردها همين كار را كردند . همين كه سروصداى قسم خوردن آقازاده‌ها بلند شد ، يكى از نوكرها نزد آقايان آمده اظهار كرد كه يكروز يك كاغذى كه يكروى آن نوشته بود در راهرو پيدا كرده و به خيال اينكه چيز لايقى نيست ، براى پسرش بگركان فرستاده است كه از روى آن مشق كند ، شايد اين چيز گمشده همان باشد . خبر بميرزا محمود وزير رسيد و بگركان نوشت و خود نوكر هم عليحده به پسرش نوشته و صفحه را خواستند و بميرزا هم نويد پيدا شدن قطعه داده شد ولى ميرزا باور نميكرد كسى كه اين جواهر نفيس را پيدا كرده باشد آن را واپس بدهد . تا بعد از يكماهى صفحه بدست ميرزا محمود رسيد و دانست كه همان است كه ميرزا گم كرده و بوسيلهء يكى از شاگردها ، صفحه بميرزا رسيد . مجسم كردن چگونگى رسيدن اين عاشق بمعشوق از آن پرده‌هاست كه نمايش آن بازيگر زبردست لازم دارد و الا بشرح درنميآيد . اجمالا ميرزا صفحه را گرفته بوسيد و بر سر گذاشت چندين بار سجده شكر بجا آورد و بالاخره گريه را سرداد . شاگردها از او پرسيدند گريه براى چيست ؟ بايد شما خوشوقت باشيد كه گمشدهء شما پيدا شده است . جواب گفت من آرزوئى جز پيدا شدن اين صفحه نداشتم البته شنيده‌ايد كه « هركس بمنتها آرزوى خود برسد آخر عمرش است . من از ساعتيكه چشمم به اين صفحهء خط افتاده است ، آنچه فكر ميكنم ميبينم ديگر آرزوئى در دنيا ندارم و يقين دارم عمر من به آخر رسيده و گريه من از اين جهت است . از قضا بعد از يكى دو ماه ميرزا زندگانى را وداع گفت .

باغ بيرون

ميدانيم در 1286 بامر ناصر الدين شاه شهر تهران را بزرگ و خندق‌هاى قديم را پر كرده ، خيابانهاى شاهپور و اسمعيل بزاز و شهر رى و برق و سپه را بجاى آنها ساختند و اين كار هم به جهت زياد شدن جمعيت تهران و لزوم زمين براى ساختمان بود . قبل از بزرگ شدن شهر ، باغى و قناتى باسم باغ و قنات سردار در گوشهء شمال شرقى در همسايهء شهر قديم بود كه بعد از بزرگ شدن شهر ، اراضى آن داخل شهر شد . اين باغ از حدود كوچهء ميرزا محمود وزير تا خيابان