دماوند كه « طلا كونن « 1 » » برابر دانست و ميرزا على آن را سه قران قيمت كرد . قطعهء سوم و چهارم . . . بهريك ميرسيد از طرفين نظير بيانات و تقويمهاى سابق تكرار ميشد .
ميرزا معلوم نيست از چه تقويمى كه خيلى بنظرش ناروا آمد از جا دررفت و تلاش كرده دستهاى خود را خلاص نمود و يك دگنك « 2 » كه در طاقچه گذاشته بود ، برداشته ، به سمت ميرزا على حمله برد . فراشها دويدند چماق را از دست ميرزا گرفته ، كتهاى او را بسته در گوشهاى انداختند كه محرر و ميرزا على با سر فارغ كار خود را تمام كنند . خلاصه صحاف كهنهكار تمام محتويات صندوق را كه از بيانات ميرزا با تمام عالم برابر بود ، به چهار پنج تومان قيمت كرد ولى در تقويم اثاثيه از قبيل فرش و ظرف و ساير لوازم قيمتها را واقعا عادلانه و حتى با غبطهء محجور برآورد كرد كه صحت نظر خود را در تقويم محتويات صندوق كاملا مدلل كرده باشد و با اين كيفيت تمام دارائى ميرزا بسى چهل تومان تقويم و صورت تمام شد . زغال و هيزم و فرش و ظرف و اسبابى كه بحمل و نقل نميارزيد با تصويب محرر قرار گذاشت خودش قبول كند و قيمت آن را نقدا بپردازد . محتويات صندوق را در جعبهاى درهم و برهم ريخته بدست يك فراش دادند و ميرزا را بلند كرده همانطور كتفبسته ، جبهاى بدوش او انداخته ، در اطاق را ميرزا على قفل كرد و كليد را بمحرر داد و به سمت خانه حاجى ملا ميرزا محمد به راه افتادند كه آقا حاشيهء صورت تصديق نوشته ، وجه نقد قيمت باقى اشياء را ميرزا على ، در محضر تسليم نمايد .
از وقتىكه كتفهاى ميرزا را بسته بودند يا واقعا متوجه شده بود كه خيلى دليل بر جنون خود بدست داده و لازم است مدتى عاقل باشد يا اينكه بواسطهء طفره و تلاشى كه در ضمن زده بود قدرى عرق كرده اعصابش آرام شده ، در هرحال ديگر سروصدا و استنكافى از خود نشان نميداد و هر بلائى بسرش ميآوردند تسليم بود .
ميرزا و فراشان با جعبه از جلو و ميرزا على با محرر از عقب به سمت خانهء مجتهد پيش ميرفتند . نزديك ظهر و بازار پرجمعيت بود ، همين كه از بازار خارج شدند ، محرر متوجه شد كه ميرزا على همراه نيست . تصور كرد كه براى رفع حاجتى در بازار عقب مانده و خواهد رسيد ولى دم در محضر هم كه رسيدند ، باز هم از ميرزا على اثرى ظاهر نبود ، محرر و ميرزا و فراشها وارد محضر شدند . فراش حامل صندوق بار خود را جلو مجتهد بر زمين گذاشت و فراش ديگر ميرزا را در گوشهاى نشاند . محرر گزارش مختصرى از عمليات داد و منتظر آمدن مؤمنى « 3 » كه به خواهش او اين عمليات بجا آمده بود شدند ولى از ميرزا على
هامش
( 1 ) - « طلا كونن » بمعنى طلا كنند يعنى از طلا بسازند ، لهجهء ميدانكهنه اصفهانى است كه ميرزا در حال عصبى اكثر به آن لهجه تكلم ميكرده است .
( 2 ) - چوب بلند كلفت ناهنجارى كه دهاتيها براى حمله و دفاع در منزل خود دارند .
( 3 ) - در قديم آخوندها اگر اسم كسى را بلد نبودند يا ميخواستند اسم او را نبرند ، در مورد خطاب يا اخبار مؤمنش ميگفتند و گاهى هم كه كسى كار بيقاعدهاى مرتكب ميشد ، براى اينكه به او بفهمانند كه تو مؤمنى و مؤمن از اين كارها نميكند ، اين توصيف را به او ميدادند ولى امروز بيشتر در موردى كه بخواهند اسم كسى را نبرند استعمالش ميكنند .