تنش ميخاريد « 1 » و شوخيهاى عجيب با ميرزا ميكرد . ميرزا وقتى صفحهاى از خط خود را بميرزا على داده بود كه بر روى مقوا چسبانده حاشيهء آن را جدولكشى كند يا باصطلاح زمان ، قطعهاى از آن بسازد . ميرزا على صفحهء كاغذ ديگرى به همان رنگ و اندازه بريده از روى خط ميرزا با همان قلم و همان عبارت داده بود روى آن نوشته بودند و اين صفحه را وارونه روى صفحهء مقوائى چسبانده و دورهء آن را بادقت جدولكشى كرده نزد ميرزا آورد .
ميرزا كه جز صفحهء سفيد كه از پشت خطوطى بر آن نگاشته شده بود چيزى نديد ، با كمال تعجب پرسيد « اين چيه ؟ » صحاف جواب گفت « قطعهايست كه داده بوديد بچسبانم » استاد گفت « خطش كو ؟ » صحاف جواب داد چون خطى كه روى صفحه نوشته شده بود خط خيلى بدى بود ، من تصور كردم مقصود شما تدارك مقوائى است كه روى آن بعدا چيزى بنويسيد » ميرزا ديوانه شد ، آنچه فحش و لچر بود بميرزا على داد . ميرزا على در مقابل تمام اين پرخاشها ميگفت « آخر من چكار كنم كه روى ننوشتهء كاغذ بهتر از روى نوشتهاش بود ، ميخواستى مردم به من بگويند صنعت خود را بلد نيستم ؟ ! ! . . . » و تا چند روزى اين موضوع مطرح بود تا بالاخره ميرزا على دلش رحم آمده قطعهء سفيد را برد و صفحهء خط ميرزا را روى آن چسبانده براى استاد آورد .
معلوم نيست ميرزا چه شوخى زنندهاى با ميرزا على صحاف كرده بوده است كه او را بتلافى بزرگى وادار كرد . يكروز با صورت حقبجانب بمحضر حاجى ملا ميرزا محمد اندرمانى مجتهد معروف رفته ميگويد « يكى از بستگان ما در اين شهر ديوانه شده ، طبيب صلاح ديده است كه او را باصفهان بفرستيم تا با ديدار زن و فرزند و اشتغالات خانوادگى معالجه شود . چون شرعا محجور است ، ميخواهيم با اطلاع آقا دارائى او را صورت برداشته همراه يكى از اقوام باصفهان روانهاش كنيم . » امروز اين قبيل كارها از وظايف دادستان است ولى در آنوقت مجتهدين صاحبمحضر اين قبيل كارهاى عمومى را اداره ميكردند .
حاجى ملا ميرزا محمد يكى از محررين را براى اين كار تعيين مىكند و امر ميدهد صورت دارائى او را نوشته با خود او بمحضر بياورند تا ضمنا تحقيقى هم از حال جنون او به عمل آمده باشد . ميرزا على ميگويد « امر فرمائيد دو نفر فراش محضر هم همراه باشند زيرا ممكن است اين شخص بمناسبت جنون نخواهد بيايد يا نگذارد صورت دارائى او را بردارند . » حاجى ملا ميرزا محمد بمحرر دستور ميدهد دو نفر فراش هم همراه بردارند .
اين دستهء چهار نفرى ببالاخانهء ميرزا وارد ميشوند ، ميرزا على صحاف كه از تشريفات ورودى منزل ميرزا به خوبى واقف بوده و ميدانسته است كه تخلف از هريك از آنها كافى است كه ميرزا را ديوانه كند ، خودش از جلو و محرر و فراشها از دنبال ، جلو ميرزا كه پاى پنجره
هامش
( 1 ) - وقتى بچهاى در مكتبخانه شيطنت كند يا يكى از نوكرهاى در خانه بوظائف خود رفتار ننمايد ، آخوند يا آقاى خانه بطور تهديد به او ميگويد « بنظرم تنت ميخارد » كنايه از اينكه دلت كتك ميخواهد ؟ اين كنايه كمكم مثل مورد متن در غير كتككارى هم به كار افتاده . در كليهء مواردى كه شدت عملى در انتظار كسى باشد يا كسى كارى بكند كه بخواهند او را به تنبيه مادى يا معنوى تهديد كنند ، مورد استعمال پيدا كرده است .