ميدانيم ميرزا محمود وزير ، هم خط خوب مينوشت و هم تار و سهتار را خوب مينواخت .
بمناسبت اين دو جهت جامعه ، ميرزا خيلى طالب محضر انس او بود . ميرزا محمود هم از تشكيل اين مجلس دوبدو كه از خط و موسيقى با ميرزا صحبت بدارد بدش نمىآمد . ميرزا در اين مجلس و پاى ساز ميرزا محمود ضرب هم ميگرفت ولى جز باقر گركانى پيشخدمت محرم ميرزا محمود كسى از اين ضربگيرى ميرزا خبر نداشت . باقر پسرى ده دوازدهساله داشت و خيلى مايل بود كه اين پسر خط و ربطى پيدا كرده مثل ميرزاهاى در خانه با آقا زادهها همنشين شود ، ولى البته رسم نبود كه بچه نوكرها با آقازادهها هممشق شوند . دائى - باقر از ميرزا خواهش كرد كه پسرش را بمجلس مشق منزل خود بپذيرد و ميرزا هم بمناسبت سابقهء خدمات ، بخصوص محرميت باقر ، اين خواهش را پذيرفت . مدتى پسرك بمجلس مشق ميرزا ميرفت ، ميرزا روزى از پسر دائى باقر « 1 » ميپرسد « مادرت بلد است كوفته سماق خب بپزد ؟ » پسر به خانه آمده سؤال ميرزا را براى پدر و مادر نقل مىكند . دائى باقر و زنش با همديگر مشورت كرده بالنتيجه معتقد شدند كه ميرزا هوس كوفته سماق كرده است ، بنابراين با خرج و زحمت پدر و مادر يك قدح كوفته سماق حاضر شده ، پسرك قدح را در سينى گذاشته از روى كمال اخلاص از محلهء سرچشمه به آخر بازار ارسىدوزها و ببالاخانهء كاروانسراى امير كه ميرزا در آنجا منزل داشت ميبرد . البته وقت هم طورى انتخاب شده بوده است كه از خارج كسى پيش ميرزا نباشد .
پسرك از پلهها بالا آمده نفسزنان با كمال ادب سينى را جلو ميرزا بر زمين گذاشت روپوش و سرپوش را از روى سينى و قدح برداشت و جملههائى كه به تلقين پدر آموخته بود ، تحويل داده بعرض ميرزا رساند : « چند روز قبل سؤالى از كوفته سماق فرموديد مقدار نالايقى تدارك شده آوردهام كه نوش جان فرمائيد اگر مطابق ميل نباشد اميد عفو داريم زيرا كار آب و آتش است » . اگر براى يكنفر آدم معمولى يكچنين هديهاى بياورند ، بر فرض اينكه مقصودش از سؤال قبلى تقاضاى كوفته سماق هم نبوده و خيلى هم منيع الطبع باشد ، حق اينستكه بگويد « فرزند ! اشتباه كردهاى و عبث موجب خرج و زحمت پدر و مادرت شدهاى ! من از آن سؤال مقصودى نداشتم ، در اينجا هم من يكنفرم اين يك قدح كوفته براى من زياد است ، معدهء من هم تحمل غذاى سنگين ندارد يك لقمه از آن ميخورم كه بدانى هديه قبول شده است ، زحمت برگرداندن قدح به منزل جريمهء تست كه منبعد عبث باعث زحمت پدر و مادرت نشوى » و يكمشت از اين تعارفات . . . ولى معلوم نيست كجاى اين هديهء شاگرد و استادى بميرزا برخورده كه با كمال تشدد ميگويد « كى كوفته خواسته بود ؟ » پسرك با كمال وحشت ميگويد « من از سؤال آن روز شما همچو دانستم كه هوس كوفته سماق فرموده باشيد ، به پدر و و مادرم گفتم براى شما حاضر كردهاند آوردهام » ميرزا ميگويد « هم تو غلط كردهاى هم
هامش
( 1 ) - استعمال دائى و عمو جلو اسم علامت احترامى است كه دهاتيها نسبت بهم معمول ميدارند و عمو محترمتر از دائى است . به پيرمردها عمو و بجوانترها دائى ميگويند و اين تا وقتى است كه شخص كربلا و مشهد و مكه نرفته باشد كه در آن صورت كربلائى و مشهدى و حاجى جاى عمو و دائى را ميگيرد . باوجوداين ، نزديكان باز هم عمو و دائى را منتها باضافهء كربلائى و مشهدى و حاجى به كار ميبندند .