تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
بزرگترى باسم نوروز على بيگ داشته كه قائم‌مقام پدر شده و ميرزا رضا از روى ميل و قريحهء شخصى بمشق خط راغب بوده و از جوانى نزد ميرزا محمد خونسارى شاگرد آقا محمد مهدى اصفهانى كه كتيبهء ازارهء ايوان مسجد شاه تهران به خط اوست مشق ميكرده است . ميرزا از حرفهء پدرى اسب و شمشير جوهرى و سگ شكاريرا خوب مىشناخت و برحسب عادت و وراثت ، سگ شكارى را بسيار دوست ميداشت . در وقت سوارى هميشه دست راست را توى جيب ميگذاشت و معتقد بود كه اگر آزاد باشد ، تكان مال دستش را از قوت مىاندازد . ميرزا خيلى بيش از اينها مىتوانست شاگرد داشته باشد و از ماهيانهء آنها زندگى را مرفه‌تر كند ولى چون اين كار وقت زياد مىگرفت و او را از مشق خرت‌خرت بازميداشت ، قناعت را پيشه كرده و واقعا بدون اينكه نتيجه‌اى از اين سياه‌مشق انتظار داشته باشد عاشق مشق بود . من تصور نمىكنم هيچ خطاطى بدرجهء ميرزاى كلهر مشق كرده باشد ، بواسطهء همين عشق ، پاپى اينكه اثر زيادى از قطعات و كتاب خطى از خود باقى بگذارد نبود . اگر چاپ نويسى نمىكرد ، شيوهء مخصوص او منتشر نشده و مقامى را كه فعلا در اين صنعت دارد البته حائز نميگشت و شيوهء او از بين ميرفت . اشخاصيكه در صنايع ظريفه خيلى مستغرق و از راه عشق ، دنبال اين قبيل كارها ميروند بواسطهء فرورفتگى در كار خود و نپرداختن بساير شعب زندگى ، اخلاق عجيب پيدا ميكنند ولى ميرزاى كلهر بااينكه هيچكس به قدر او كار و حرفهء خود را دوست نداشته و شب و روز همش مصروف سياه‌مشق بىنتيجه بود ، جز گاهگيرى بيدليل چيزى بر خلاف عادت از او ديده نميشد و از سايرين بعضى چيزها شنيده شده است كه واقعا حيرت‌آور است .

ميرزا عبد الجواد اصفهانى

از جمله ميرزا عبد الجواد اصفهانى است كه شيوهء خالص ميرعماد را بسيار خوب مينوشته و استاد خط جوانهاى دورهء قبل خانوادهء ما بوده است . برادرم ميرزا جعفر و آقاى غلامعلى مستوفى و ميرزا محمد على خان ، پسرهاى ميرزا محمود وزير و ميرزا رفيع خان و ميرزا اسمعيل خان پسرعموها و تا اندازه‌اى خود ميرزا محمود وزير هم نزد او مشق خط كرده بودند . ميرزا عبد الجواد را من نديده بودم ولى از شاگردهاى او بالاختصاص از آقايانى كه از خانوادهء ما نزد او مشق كرده‌اند ، داستانهاى عجيب از اخلاق او شنيده‌ام . ميرزا بقدرى در شغل خود فرورفته بود كه از داشتن زن و فرزند هم استنكاف كرده يكه و تنها عمر خود را ميگذارند . شعر مىگفت و عنقا تخلص ميكرد ، به موسيقى علاقهء فراوانى نشان ميداد و در مجالس انس خيلى محرمانه ضرب هم ميگرفت ولى چون خيلى حيثيت‌دوست بود ، از اين هنر آخرى جز دو سه نفر كسى خبر نداشت . با وجود اينكه تمام عمرش در تهران گذشته بود ، لهجهء ميدان‌كهنه‌اى اصفهانى و اصطلاحات اين لهجه را از نظر نبرده و بخصوص در مواردى كه عصبانى ميشد يا وقتىكه بقول اصفهانيها مىخواست « مزه بندازد » در صحبتهاى خود جزئيات آن را به كار ميبست . در عقايد و آراء خود كه اكثر بر خلاف عادت و گاهى سخيف