ميداد و او از روى آن با قلم درشت ، روى صفحه ، سطر را مينگاشت و بنوبت نزد ميرزا ميبرد و تعليم ميگرفت .
ميرزا على اكبر خان كه بعدها دبير سلطان لقب گرفت ( على اكبر دبير سهرابى ) روزى موقع عوض كردن سرمشقش بود ، ميرزا بالاى صفحهء مشق او نوشت :
بود آيا كه در ميكدهها بگشايند ؟
ميرزا على اكبر خان اين مصراع را اينطور از كار درآورد :
« بود آيا كه در ميكده بگشايند ؟ »
ميرزا همين كه صفحهء مشق را به دستش مىدادند ، رسم داشت نوشته را بصداى بلند ميخواند . مصراع را با اسقاط كلمهء افتاده خواند و بعد از آن گفت
« بود آيا كه در ميكدهها بگشايند »
و پس داد كه شاگرد درست بنويسد و براى تعليم بياورد . اينبار آقاى دبير السلطان آينده و دبير سهرابى آيندهتر نوشته بود
« بود كه در ميكده را بگشايند » .
ميرزا باز مصراع غلط را بلند خواند و صفحه را رد كرده گفت « بود آيا كه در ميكدهها بگشايند » - درست دقت كنيد دفعهء سوم كه صفحه بدست ميرزا رسيد ، نوشته بود
« بود آيا كه در ميكدهها را بگشايند »
ميرزا بعد از خواندن مصراع ساختهء امير سهرابى باز مصراع را صحيحا تكرار كرد و گفت قربان ! مگر تركى ؟ من تا اين اواخر هم هروقت مرحوم دبير سهرابى را مىديدم كه در كارهائى كه سروكار اداريش با من بود عمدا مىخواهد سهو كند و مطلب را نفهمد ، اين شوخى مرحوم ميرزا را تكرار مىكردم و مىگفتم قربان ! مگر تركى ؟ و هر دو براى استاد ترحيم مىكرديم .
يكروز يك آخوند جلمبرى « 1 » نزد ميرزا آمد ، ميرزا از او خواهش كرد با رمل طالعى ببيند . آخوند از تاريخ ولادت صاحب طالع پرسش كرد ، ميرزا گفت پريشب است . معلوم شد خدا بميرزا پسرى داده است ، اسم اين پسر را محمد على گذاشت . ميرزا به شايد و نشايد تقويم معتقد بود ، به اديب پيشاوورى كه در اين اوقات براى تصحيح و حاشيهنويسى كتاب تاريخ بيهقى به منزل معاون الملك ( جد آقايان فروهر ) ميرفت ، خيلى معتقد بود و اسم او را با تجليل تمام ميبرد . بعلماى تهران جز حاجى آقا محمد نجمآبادى عموما بىاعتقاد بود و بساط آنها را دكان و ناندانى ميدانست .
پدر ميرزا رضاى كلهر محمد رحيم بيگ و از سردستههاى سوارهء كلهر بوده ، برادر
هامش
ميگفت مد سطرها را نبايد نردبانى زير يكديگر قرار داد بلكه بايد مدهاى يك صفحه مثل پلكان به نظر بيايد . از طرف ديگر طرز نوشتن ساير كلمات كتابهم در هر سطر در تركيببندى مداخله زياد دارد و آنها كه در چاپنويسىهاى ميرزاى كلهر مطالعه و دقت كردهاند ، ميدانند كه اين خطاط زبردست منتهاى سليقه را در تناسب كلمات با تركيببندى سطرها به كار برده است .
( 1 ) - ( جلانبر ) پارچهء ژندهاى است كه انسان از تماس آن با دست اكراه داشته باشد .
تهرانيها اين كلمه را با ضمه « ج » و « ل » استعمال ميكنند در صورتى كه شيرازىها لام را مفتوح اداء كرده و ريشهء كلمه را نمودار مىنمايند .