تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
خوشمزه‌اى بود ، از كارهاى جوانى خود و همدستانش داستانها نقل ميكرد از جمله ميگفت يكى از افراد دستهء ما با سايرين نذر بست كه لباس خواب فلان اعيان ده‌نشين را كه هميشه عده‌اى تفنگچى پاسبان بدور خود داشت بدست بياورد . اول شب شمعى را در طاسى روشن كرد ( كبريت شيميائى در آن‌وقت بايران نرسيده بوده است ) و سر طاسى روى آن گذاشته زير بغل گرفت و دو فرسخ رفت ، بوسيلهء چراغى كه تدارك ديده بود كار خود را صورت داد و در مراجعت براى گم كردن ايز اين دو فرسخ را پس‌پس به منزل برگشت . سيد لطفعلى در شناسائى چاقو و سنگ و كاغذ و لوازم‌تحرير آنروزى بسيار زبردست بود و دست‌فروشى ميكرد و براى ميرزا از اين قماش لوازم گاهى ميآورد . يك شخص ديگرى هم موسوم بميرزا محمد ، هر روز سرى بميرزا ميزد . اين شخص پيرمردى پنجاه شصت‌ساله بود ، ريش مورچه‌اى جو و گندمى و جثهء كوچكى داشت . ميرزا هميشه اسم او را با احترام ميبرد ، به نظر ميرسيد كه اين قوم و خويش زن سابق ميرزا بوده است . ميرزا محمد در اين سن هم گاهى صفحهء كاغذى بدست ميگرفت و بدون اينكه از ميرزا تعليمى بگيرد ، براى وقت‌گذراندن مشقى ميكرد و چون قلم از سبابه‌اش كوتاهتر شده بود با نصب كردن چوبى به آخر قلم اين نقص را رفع ميكرد . يكى از شاگردان مشق ميرزاى كلهر ميرزا نصر اللّه ، نوادهء آقا محمد طاهر حكاك بود كه بشغل اجدادى خود مشغول و تازه نزد ميرزا آمده از او تعليم خط ميگرفت . بعضى از شاگردهاى ميرزا مهرهائى به او سفارش ميدادند ، ميرزا در مهرهاى سفارشى بميرزا نصر اللّه و تركيب كلمات آن ، سليقه و اسلوب خود را به كار ميبرد . اكثر شاگردهاى ميرزا مهرهاى كار ميرزا نصر اللّه را داشتند بطوريكه شيوهء خطى ميرزا باينوسيله در حكاكى هم وارد شد ولى عمر ميرزا دوامى نياورد و بعد از چهار پنج سال در سن متوسط دار فانى را بدرود گفت . روزى دو نفر جوان بمجلس مشق ميرزا وارد شدند كه معلوم بود دو برادر و قبلا به ميرزا سفارش و توصيه شده‌اند زيرا به مجرد معرفى نشستند و مشغول مشق گشتند . اين دو نفر ميرزا على خان و ميرزا على اكبر خان پسرهاى ميرزا محمد خان وكيل الدولهء تبريزى بودند . ميرزا محمد خان تازه از تبريز آمده و پيشكار كارهاى آذربايجان بود . برادر بزرگتر يك چشمش معيوب و با سر تراشيده و قباى راسته ، درس فقه و اصول ميخواند و معلوم بود كه پدرش تدارك عمامه بسر گذاشتن او را ميبيند . اين برادر ، دراز و باريك ، برادر كوچكتر با زلف و لباس عادى جوانهاى وقت ، كلفت و كوتاه بود . ميرزا رسم نداشت سرمشق بدهد ، چند مصراع از اشعار را مرتب كرده بود كه در آنها كلمات مناسب با قوهء مبتدى و متوسط و منتهى وجود داشته باشد و وقتى كه ميخواست سرمشق را عوض كند با نيش همان قلم خرت‌خرت‌نويسى در گوشهء صفحهء مشق شاگرد مصراع جديد را قلم‌انداز تركيب « 1 » ميكرد و بدست شاگرد
هامش
( 1 ) - تركيب كردن كلمات در نستعليق‌نويسى يكى از لوازم كتابت و خطاطى است . در هر سطر بايد دو مد وجود داشته باشد و بايد مدهاى سطر بعد زير مدهاى سطر قبل واقع نشود . ميرزا بقيه در صفحه بعد
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 243 | عبدالله مستوفى