تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
ميرزا رضاى كلهر عاشق مشق بود ، در شبانه‌روز جز پنج شش ساعتى كه صرف خواب و يكى دو ساعتى كه صرف خوراك و نماز مختصر ميكرد ، تمام اوقاتش در مشق مستغرق بود . در زمستان بواسطهء بلندى شبها و در تابستان به جهت خنكى هوا ، در تمام سال پيش از طلوع فجر بيدار بود و تا وقت خواب غير از مشق كارى نميكرد . وسط روز در تابستان يك ساعتى ميخوابيد و در زمستان ده بيست دقيقه ميان پوستين چرتى ميزد . طرز مشق‌كردنش هم منحصر به خودش بود مثلا يكهفته مشق دائره ميكرد ، از گوشهء بالاى كاغذ دوائر متصل بهم روى كاغذ رسم مينمود ، سطر اول كه تمام ميشد سطر دوم را چنان بسطر اول نزديك شروع ميكرد كه فاصله‌اى بين دو سطر ديده نميشد و همين كه صفحه را تمام ميكرد ، جز حاشيهء چند ميليمترى ، تمام صفحه سياه و ندرتا نقاط ميكرسكپى سفيدى در آن باقى ميماند . بعد از يكهفته مشق دائرهء عكس ميكرد ، سطرها را بر خلاف مشق دائره از چپ شروع و براست ختم ميكرد و صفحهء سياهى ميساخت . بعد از آن مثلا يكهفته مشق مد ميكرد ، خطوطى به بلندى دو سه سانتيمتر موازى و پشت سر هم رسم مينمود ، اين مشق را بمناسبت صداى قلم بر روى كاغذ ، خرت‌خرت موسوم كرده بود . در مشق خرت‌خرت ديگر آن نقاط نادر سفيد هم در روى صفحه نبود و تمام صفحه يك كاسه سياه ميشد . در مشق خرت - خرت تا موقعى كه قلم روى كاغذ گردش ميكرد ميرزا نفس را در سينه حبس مينمود بطوريكه وقتى مشغول اين مشق ميشد مثل اينكه كار بدنى سنگينى را انجام ميدهد ، بعد از برداشتن قلم نفسه ميزد . در تراش قلم هم تصرفى كرده بود ، قلم را راست ميتراشيد و بعد از جانب چپ گوشه‌اى در ميدان قلم ايجاد ميكرد بطوريكه در تماس قلم با نوك انگشت سبابه بواسطهء پيچى كه در اول ميدان قلم ايجاد ميشد ، دم قلم قدرى مورب روى كاغذ قرار ميگرفت و بيشتر بفرمان نويسنده بود . پشت مقطع قلم را برنميداشت و ميگفت قوت قلم در پوست آنست ، پوست آن را كه بردارند قلم زود كند شده و حاجت بتجديد قط پيدا خواهد كرد . فاق قلم را خيلى كم و كوتاه باز ميكرد و حتى معتقد بود كه فاق زياد ، قلم را شل مىكند . در چاپ‌نويس موئى هم لاى فاق قلم ميگذاشت ، قلم را با دو انگشت نر و سبابه ميگرفت و انگشت ميان و دو انگشت ديگر را تكيهء انگشت نر ميكرد و هميشه دو انگشت نر و سبابه او پينه داشت . گاهى كه مدتى با قلم درشت‌تر مشق كرده و پينه انگشتها جادار شده بود ، اگر ميخواست قلم ريزتر به كار ببرد ، پينهء انگشتها را با چاقوى تيزى ميگرفت . هميشه با كارد شكارى نوك‌باريك قلم ميتراشيد و چنان كه اشاره شد صابون بكاغذ ميماليد . هيچ ما نديديم ميرزا كاغذى دست بگيرد و سطرى بنويسد ، شايد تاكنون كسى كه خطش به خوبى خط ميرزاى كلهر روى سنگ چاپ برگردد ، نيامده باشد . قلمرا كه روى كاغذ ميگذاشت يك قلم يك كلمه را تمام ميكرد . اهل فن ميدانند كه كمتر كسى است كه در نوشتن اينقدر قدرت داشته باشد كه تمام كلمه را بدون برداشتن قلم از روى كاغذ از كار دربياورد و در چاپ نويسى اين كار يكى از لوازم و به اين جهت است كه خطوط چاپ ميرزاى كلهر با خطوط غير چاپش هيچ فرقى ندارد . شكسته‌نستعليق يا باصطلاح زمان ، خط تحرير را هم به همان شيوائى
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 241 | عبدالله مستوفى