تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
شاگردان بدون اينكه بحياط كارى داشته باشند ، به اين اطاق وارد ميشدند . اطاق كاهگلى و ديوار سمت كوچهء آن نمناك و چند بارى براى جلوگيرى از رطوبت ، بنائى هم در ديوار شده و باوجوداين آثار خوردگى رطوبت در ديوار تا نزديك طاقچه هويدا بود . در يك گوشه حصير شيرازى افتاده ، در گوشهء ديگر گليمى افكنده بودند . در محل آبرومند اطاق يك نمد آهكى افتاده ، روى آن يك روفرشى كرباسى كه از روز خريد رنگ صابون نديده بود گسترده بودند . اين روفرشى براى آن بود كه تراشه‌هاى قلمهائى كه ميرزا ميتراشيد ، بنمد نچسبد . با اينهمه تمام اطاق مفروش نبود . در زمستان مجلس مشق ما از اين اطاق باطاق كوچكترى كه در قسمت شمالى بناى ضلع شرقى حياط بود منتقل ميشد . اين اطاق كوچكتر و با سقف كوتاه‌تر ، خشك و سفيدكارى بود ولى از روزى كه ساخته شده بود تعميرى از آن نكرده بودند و ديوار و سقف اطاق از دودهء چراغ رنگ سربى پيدا كرده بود . حياط ده دوازده ذرع طول و هفت هشت ذرع عرض و در سمت شمال و آفتابگير ، حوض و برسم معمول دو باغچه و خرندهائى داشت . اين حوض شكسته و هميشه به قدر نيم ذرع سرش خالى و آب سبزرنگى تا كمر حوض را پر كرده بود . از مرور دهور فرش حياط كه اولش نظامى بوده بسقط فرش تبديل يافته و باغچه‌ها با كف حياط طراز شده و سالها بود كه رنگ بيل نديده بودند . ده بيست مرغ در اين حياط در گردش بودند و با نوكهاى خود ملاط سقط فرشها را ميكاويدند . در اين باغچه‌ها يكى دو جا ته كوزه يا لولئين سرشكسته‌اى را در زمين چال كرده بودند و در آن آب ميريختند كه مرغها لامحاله تشنگى نكشند . ميرزا ، كوزه قليان لب‌پريده‌اى داشت و مقدارى ارزن يا گندم در آن بود كه گاهيكه از اطاق بيرون ميرفت ، خود متصدى دانه دادن مرغها ميشد . هروقت از اطاق بحياط ميرفت مرغها او را احاطه ميكردند و گاهيكه از رفتن بحياط غفلت ميكرد ، مرغها بايوان ميآمدند و مثل دم دكانهاى نانوائى و پارچه‌فروشى و سقطفروشى و سيگارى اين دو سه سال اخير ، دادوفرياد راه ميانداختند . گاهى بعضى از مرغها كه تخم كرده بودند بايوان اطاق ميرزا ميآمدند و بوجود آمدن شاهكار خود را در آنجا اعلام و بعضى كه خيلى جار و جنجال برپا ميكردند ، ميرزا از توى اطاق ميگفت « تخم كردى ؟ . . . خوب كردى ! » و گاهى اتفاق ميافتاد كه همين تفقد ميرزا ، حيوان را متقاعد كرده از دادوفرياد دست برميداشت . ميرزا لباس راسته و بر روى لباس عبائى ميپوشيد ، يك چشمش پيچيدگى كمى داشت ، گوشهايش سنگين و قدش متوسط بود ، با ريش نوك‌دار قرمز سر را تماما ميتراشيد و تا از خانه بيرون نميرفت لباس رو نميپوشيد . در تابستان با پيراهن و زيرجامه بود ، گاهى در حين مشق كردن پيراهن را هم مىكند و در زمستان نيم‌تنهء برك و پوستينى علاوه ميكرد . در موقع مشق يك دوشكچه را دولا ميكرد و زير ران چپش ميگذاشت . روى كاغذ صابون خشك ميزد و ميگفت اين عمل موجب نرمى كاغذ و آسانى گردش قلم بر روى آن مىشود ،