ضمنا اين صابونكارى در ميان سياهى خط بر روى كاغذ گلهاى مدورى ايجاد ميكرد كه خالى از زيبائى نبود .
ميرزا سگى باسم شنگول داشت ، جاى اين سگ اكثر پشت در خانه بود ، به مجرد اينكه دست بدر مىخورد صداى پارس شنگول بلند ميشد ، اگر در هم باز بود شنگول مانع ورود غريبه به خانه ميشد تا بالاخره يكى از اهل خانه ميآمد و وارد را به مقصد مىرساند .
در اينوقت سن ميرزا در حدود شصت بود . از زن سابق خود دختر شانزده هفده سالهاى باسم برجيس « 1 » داشت . بعد از آن زن ، زن ديگرى گرفته از اين زن هم يك دختر چهار پنجساله باسم عذرا و برادرزنى باسم رضا قلى داشت كه تمام اهل خانه بيش از چهار نفر و يك دختربچه نبودند ، با اينهمه گاهى اتفاق ميافتاد كه باوجود ارزانى آندوره تا دو ساعت بعد از ظهر كه شاگردها ميرسيدند و چند قرانى مساعده ميدادند ، اين خانواده نهار نخورده بودند . گاهى ميرزا ميگفت ما ديشب از بىپولى پلو خورديم .
بعد توضيح ميداد كه قصاب و نانوا نسيه نميدهند ولى مشهدى زكى ، بقال سر گذر ، با ما نسيهكارى دارد ، پول نبود نان و گوشت بخريم از بقال برنج و روغن نسيه آورديم و پلو خورديم .
درآمد ميرزا از مجلس مشق كه از هر شاگردى يكتومان ماهيانه ميگرفت منتهى بماهى پنج شش تومان ميرسيد و از دو سه خانهاى كه براى مشق دادن ميرفت هشت نه تومان عايدى داشت ، از چاپنويسى هم ماهى سه چهار تومان عايد ميكرد بطوريكه سر هم رفته درآمد ميرزا بيش از ماهى پانزده منتهى هيجده و ندرة بيست تومان نبود و با اين درآمد زندگى ميكرد . در زندگى ، تفننى جز چاى ديشلمه نداشت . خيلى سابقه و واسطه و يا سفارش لازم بود تا ميرزا شاگرد جديدى بپذيرد . در اينوقت جز بخانهء ميرزا محمد على خان معاون الملك ، پسر ميرزا عباسخان قوام الدوله ، براى مشق دادن احمد و محمود دو پسر او و خانهء عبد اللّه خان كشيكچىباشى و گاهى هم بخانهء ما جاى ديگرى براى مشق دادن نميرفت .
يكى از چاپنويسيهاى ميرزا روزنامه شرف بود ، آنها كه مجموعهء اين روزنامهء مصور را دارند اگر دقت كنند مىبينند كه گاهى به خط ديگرى است . سبب آن سروازدن ميرزا از نوشتن روزنامه است كه بدون هيچ دليل از كتابت اين روزنامه استنكاف ميكرد تا بالاخره بقول خودش آقا ميرزا فروغى ( ميرزا محمد حسين ذكاء الملك ) مجددا با هزار زحمت او را وارد كار ميكرد .
خط ميرزاى كلهر خيلى كم است و اگر چاپنويسيهاى او نبود ، شايد شيوهء خاص او در نستعليق كه امروز معمول و متداول شده است از بين رفته بود .
هامش
( 1 ) - برجيس شانزده هفدهساله بود ، فاصلهء زياد سن اين دخترخانم با عذرا سبب اين اشتباه شده است كه من برجيس را از زن سابق ميرزا دانستم . ميرزا از زن سابقش آنچه اولاد پيدا كرده بود ، همه تلف شده بودند . برجيس خانم كه حالا هشتاد و يكى دو سه سال دارد داراى زندگى آبرومند و دخترش ملوك كلهر رئيس دانشسراى مقدماتى دختران در همدان است . اما عذرا خانم بلاعقب بوده مدتى است بدرود زندگى گفته است .