تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
آنجا حوض مدورى بود ، من در آن آب‌تنى كردم ، آب تا زير چانهء من ميامد ، ( البته خواننده در نظر دارد كه گفتم قد ميرزا بسيار بلند بود ) وقتى كه بيرون آمدم و قطيفه گرفته و نشستم توجه كردم ديوارهء حوض رنگ زردى دارد ، درست كه دقت كردم ، دانستم كه نصف يك كدو است كه آقا پيدا كرده و براى سبكى وزن آن را بجاى ظرف حمام سفرى به كار انداخته است . ميرزا از اين قماش حرفها زياد داشت . منتهى من نميخواهم از حافظهء خود سوءاستفاده كنم و خوانندهء عزيز را زياد معطل نمايم . تا يكى دو سال از تعليم ميرزا استفاده و از اين بيانات او تفريح ميكرديم و ضمنا از اشعاريكه ميخواند و معانى كه براى اشعار مشكل به جهت بزرگترها ميكرد ، تا حديكه فهم ما اقتضا داشت بىبهره نبوديم « 1 » .

سيد محمد مشّاق

بزرگترها گفتند براى ما مشاق بهترى لازم است . سيد محمد پسر سيد معلم را براى مشق دادن ما خبر كردند . اين آقا خط نستعليق را خوب مينوشت ، سرمشقهاى خود را روى كاغذ آستركردهء زرافشان - دار بطور قطعه‌هاى چهار سطرى و گاهى شش سطرى به شكل چليپا در منزل مينوشت و زير آن را كتبه محمّد الحسينى غفر اللّه ذنوبه و ستر عيوبه رقم ميكرد . قدى كوتاه و قدرى سمن داشت ، بسيار خوش‌لباس و پاكيزه بود ، با ريش توپى خرمائىرنگ عمامه‌اى سياه بر سر ميگذاشت ، قلمدان و لوله كاغذ او كه هميشه سه چهار قطعهء خط خودش لاى آن پيچيده شده بود ، بسيار منظم و دوات قلمدانش هميشه راه و مركب آن بسيار پررنگ و خلاصه اينكه مشاق تروتميزى بود . اول قطعه‌اى كه بعنوان سرمشق به من داد ، اين دو شعر بوستان سعدى را بطور چليپا در آن نوشته بود .
يكى بر سر شاخ ، بن ميبريد * خداوند بستان نگه كرد و ديد بگفتا كه اين مرد بد مىكند * نه با من كه با نفس خود مىكند
ميرزا غلامحسين ماهى پانزده قران حقوق ميگرفت ، به اين آقا ماهى دو تومان حقوق دادند و روزهاى شنبه و سه‌شنبه مبدل به يكشنبه و چهارشنبه شد . اين سيد هم قليان ميكشيد ولى نه بزيادى ميرزا غلامحسين و برعكس او بسيار متين و كم‌حرف بود . آقا سيد كتابت هم ميكرد چنان كه چند قصيده از ديوان سنائى به خواهش پدرم كتابت كرد و قدك و قلمكار و جعبه گز و جورابى در مقابل براى او فرستادند .
هامش
( 1 ) - از جمله تعبير و تفسير اين شعر شيخ سعدى :شمع را بايد از اين خانه برون بردن و كشتن * تا كه همسايه نداند كه تو در خانهء مائىميرزا حقا ميگفت آيا اگر شمع را در خانه خاموش كنند ، تفاوتى براى دانستن و ندانستن همسايه حاصل مىكند ؟ پس از خانه بيرون بردن شمع براى چيست ؟ . . . ميرزا همسايه را هم « هم‌سايه » يعنى « سايه هم » تعبير ميكرد و ميخواست بگويد مقصود گوينده اين بوده است كه شمع را بايد از خانه بيرون برد و خاموش كرد تا سايهء انسان هم كه طبعا با بيرون بردن شمع از اطاق معدوم مىشود ، نداند كه تو در خانه مائى .
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 236 | عبدالله مستوفى