تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
و بالاتر از آن در همان دو سه روز يا لامحاله در وقتى از اوقات پيش آمده باشد . حرف طرف صحبت خود را هميشه از بن دندان تصديق ميكرد و با ذكر نظاير و امثال آنها را پرچين مينمود . هيچوقت از آقا غلامحسين قليان نميخواست ، همين كه از حسن سليقهء او در چاق كردن قليان تمجيد ميكرد ، معلوم بود ميرزا قليان ميخواهد ولى وقتى كه نوكر ميرفت قليان چاق كند ، جدا ميايستاد كه لازم نيست و به زحمت شما راضى نيستم . البته نوكر هم تكليف خود را ميدانست و به اين تعارفات بعدى ميرزا گوش نميداد و قليان براى ميرزا مياورد . برادرم آقا ميرزا رضا هم گاهى در روزهاى مشق ميآمد و ساعتى مينشست ولى اين آمدن نه براى تفتيش مشق خط دادن ميرزا بلكه براى شنيدن اشعار و صحبتهاى بامزهء او بود . لباس ميرزا عبارت بود از يك شلوار سفيد چلوارى كه در زمستان به دبيت مشكى مبدل ميشد و قباى راسته و شال كمرى كه نازكى ميان ميرزا را بيشتر نمودار ميكرد و يك جبه كه اكثر تاكرده زير بغلش بود و اگر هم بدوش ميافكند ، دستها را هيچوقت از آستين بيرون نميآورد بلكه با دو دست دامنهاى جبه را به عقب ميزد و فقط اين لباس روپوش ، دوش و پشت او را ميپوشاند . خيلى تند راه ميرفت و در حركت دستهاى خود را بجلو و عقب حركت ميداد . حركت دستها طبعا دو دامن جبه را كه زير دستهايش لوله شده بود بجلو و عقب ميبرد . قدى بسيار بلند داشت و ريش دو گوشه‌اى به قدر سه انگشت پائين‌تر از چانه برنگ فلفل‌نمكى كه گاهى اگر حنا ميبست به سركه‌شيره‌اى تبديل مييافت تا زير چشمش روئيده بود و دماغ عظيمى وسط اين انبوه مو خود را نمايان ميكرد و بر درشتى نقش چشم و ابروى او ميافزود . كله را ميتراشيد و فقط زلف پشت گوشى مختصرى باقى ميگذاشت . ميرزا براى تصديق قول مخاطب و تأييد گفته‌هاى خود ، از ساختن و اختراع كردن موضوع مضايقه نداشت . بااينكه سن ما اقتضاى اين نكته‌سنجىها را نميكرد ، گاهگاه ميرزا بقدرى در اختراعات خود زياده‌روى مينمود كه ما هم متوجه ساختگى بودن موضوع ميشديم . شايد بعد از مراجعت آخوند از مشهد بود ، صحبت از بزرگى هندوانه زعفرانى و شوراب و عباس‌آباد بميان آمد ، ميرزا گفت در دورهء تركمن‌تازى خيلى اتفاق ميافتاد كه پاره‌اى از زوار زير يكتاى پوست هندوانه پنهان ميشدند و بعد از رفع غائله بيرون ميامدند . البته بعضى از شنوندگان در اغراق بودن اين خبر كه از مسموعات ميرزا بوده وارد بحث شدند . ميرزا براى تائيد گفتهء سابق خود گفت من در مسافرتى با يكى از اعيان همقافله بودم ، روز جمعه‌اى اطراق « 1 » بود . بديدن همسفر اعيان خود رفتم ، نزديك ظهر شد ، عادت به غسل جمعه داشتم ، خواستم برخيزم ، صاحبخانه به من تكليف نهار كرد ، من مقصود خود را از رفتن اظهار كردم گفت وسائل آب‌تنى اينجا هم موجود است . مرا بچادرى هدايت كرد در
هامش
( 1 ) - اطراق تركى و بمعنى توقف است . روزهائى كه براى استراحت و تحصيل بدل ما يتحلل مرد و مال قافله در بين راه توقف ميكرد ، روز اطراق ميگفتند . اطراق اصطلاح قلمى و نجيب اين توقف بود ولى چهاروادارها اين تعطيل يكروزه مسافرت را لنگ كردن يا لنگ داشتن ميگفتند . امروز وجود راه‌آهن و اتومبيل و طياره اينقبيل اصطلاحات را منسوخ كرده است .