تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
صاحبخانه آتش مهيا بود ، حاجتى ببردن كيسهء زغال پيدا نمىشد « 1 » . در حياط و باغچه‌هاى ادارات دولتى قهوه‌چيهاى هريك از رؤسا در پاى درختى ، يورتى براى خود داشتند كه در آن محل با پاره‌آجر و اين قبيل مصالح ، منقلى براى خود تدارك ديده بودند . سر قليانهاى خود را پاى آن درخت مىگذاشتند و هروقت قليان خبر ميكردند ، پيشخدمت بايد قليان آقا را در ضمن ساير قليانها بمجلس ببرد . در اينجا هم جلو رفتن قليان علامت احترام صاحب قليان بود و چنان ضابطه داشت كه هيچوقت بين پيشخدمت‌ها اختلافى حاصل نميشد معهذا پيشخدمتهاى علماء در پيش‌وپس رفتن قليانهاى آنها بيمزگيهائى داشتند ولى اعيان پاپى جلو افتادن قليان آنها نبودند و قليان علماء هميشه جلو مىافتاد و اين نزاع حيثيتى بين خود آنها و در خانه‌هاى شهرى بود « 2 » . غير از قهوه‌چى ، دو سه الى پنج شش جفت فراش ، دو سه نفر پيشخدمت و اگر آقا سواره بود ميرآخور و اگر آقا اهل دفتر بود و بدرب خانه ميرفت يكى دو نفر نوكر ميرزا با دفترها و كيسهء كاغذها هم همراه بودند . حالا ميتوانيم بدانيم براى چه اينقدر نوكر زياد نگاه مىداشتند ؟

كربلائى باقر

اسم قهوه‌چى پدرم كربلائى باقر بود و نوكرها به او عمو باقر ميگفتند . غير از فصل سرما هميشه قباى راستهء قدك آبى آسمانى ميپوشيد ، با قامتى متوسط و ريش يك قبضه‌اى دو گوشه و كلهء تراشيده و در اين وقت شايد شصت سال از عمرش گذشته و با اينهمه بوسيلهء خضاب هميشه محاسنش سياه و بسيار امين و مقدس و راستگو بود و در اين مكرمه آخرى شهرتى بسزا داشت بطوريكه اگر عمو باقر چيزى ميگفت ، براى هيچ‌كس قابل ترديد نبود . يكروز در باغ دفترخانه ، ساعت طلائى پيدا كرده بود . اين ساعت را در صندوق قهوه‌خانه بدقت حفظ كرد و اينقدر گشت تا صاحبش را پيدا كرد و به او رد كرد . در مقابل يكروز هم همين كه از درب خانه برگشت و دست بجيب كرد ، ديد سر قليانهاى طلا را پاى چنار يورت خود جا گذاشته است ، بدون هيچ تشويش برگشت و از همانجا كه گذاشته بود برداشته و مراجعت كرد . وقتى اين خبر را ساير نوكرها شنيدند و تبريكش گفتند ، با كمال سادگى گفت من چون طمعى بمال كسى ندارم خدا جلو چشم مردم را ميگيرد كه نتوانند مرا به زحمت بيندازند . اينها همه خواست خداست كه در محلى كه ساعتى ده بيست نفر همه‌جور
هامش
( 1 ) - همراه بردن قليان در خانه‌هاى شهرى براى آن بود كه از تغيير تنباكوى معتاد و در نتيجه خراب شدن سينه جلوگيرى كرده باشند . ( 2 ) - ميدانيم مستوفى الممالك قبل از ميرزا محمد خان سپهسالار تقريبا شخص اول بود و قليان او جلوتر بمجلس مىآمد . بعد از رياست وزراء ميرزا محمد خان ، اتفاق افتاد كه هر دو در يك مجلس بودند همين كه پيشخدمت قليان جناب آقا را كه بعد از قليان سپهسالار اعظم وارد مجلس كرده بود جلوش برد ، بعنوان اينكه اين تفنن را ترك كرده است قليان را رد كرد و تا زنده بود جز در اندرون خانه خود قليان نميكشيد تا خلاف عمل آن يك روز از او مشاهده نشود .
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 229 | عبدالله مستوفى