طشت را ز خون جگر دشت لاله كرد »
جناب آخوند ! روضه يادت رفت راه پائين آمدن كه برات باز است ، وقتى فراموش كردهاى بيا پائين و مردم را عبث معطل نكن . من هروقت اشخاصى را مىبينيم كه بر مسندى نشسته و در ذروهء كار خود نيستند و نميخواهند از مسند پائين بيايند ، اين توصيهء ميرزا طاهر بملا محمد بيادم ميآيد و براى هر دو طلب مغفرت ميكنم .
نوكرها
سنخ تفريحهاى من حالا ديگر رنگ و روى ديگر گرفته است و منحصر بتماشاى خريدهاى اصغر و هيزمشكنى او نيست . راه و پاى من به بيرونى باز شده است و در هر رفتوآمدى در زير هشت و دم در حياط با سروكلههاى جديد مواجه ميشوم . اسب و نوكر و غاشيههائيكه دم در هستند سؤالات تازهاى براى من ايجاد مىكند و از نوكرهاى خودمان كه دم در يا زير هشت نشستهاند چيز هائى ميپرسم . گاهى با آقا غلامحسين نوكر مخصوص درب اندرون كه طبعا هرجا برويم همراه است ، بطويلهء بازارچهء سرچشمه ميرويم . تماشاى جو خوردن اسبها و نواله دادن بشترها براى ما تفريحى دارد .
در اينوقت رسم بود نوكر زياد ميگرفتند ، پدرم هم طبعا از اين رسم تبعيت ميكرد .
هميشه بيست سى نفر نوكر در خانه بود كه بيست نفر آنها نوكر و ده نفرى هم قاطرچى و ساربان و مهتر و شاگرد مهتر و يتيم چهاروادار بودند . غير از اين دستهء آخرى كه يا در مسافرت بودند و يا در طويله منزل داشتند ، بيست الى بيست و پنج نفر در اين دو حياط بيرونى و حياط طويله كه فعلا آشپزخانه شده است مسكن گرفته بودند . از اين عده دو سه نفرشان نوكر ميرزا بودند كه اطاق آنها آبرومندتر و مواجب آنها هم زيادتر بود .
اين نوكر ميرزاها تمرين محررى ميكردند و اگر بخت مدد ميكرد بسررشتهدارى هم ميرسيدند و ضمنا حسابهاى طويله و بارهائى كه شترها از ده ميآوردند و اين قبيل نويسندگىها و حسابها را عهده داشتند . شش نفر هم نوكرهاى برجسته مثل آبدار و قهوهچى و ميرآخور و ناظر خرج و نوكرهاى اختصاصى برادرم آقا ميرزا رضا و نوكر درب اندرون بودند . باقيمانده هم نوكرهاى عادى بودند كه بفراش و پيشخدمت و اطاقدار و قاپوچى و خرج بيار اندرون تقسيم ميشدند . سقطكاريهاى خانه از قبيل تخت زدن ، فرش تكاندن ، جاروب و آبپاشى حياط و فانوسكشى شبها با فراش بود .
در اينوقت كوچهها چراغ عمومى نداشت ، فقط اعيان دم در خانههاى خود چراغى بجرز وصل بدر خانه نصب ميكردند . بنابراين فانوس و فراش فانوسكش يكى از لوازم زندگى بود . عظمت اين فانوس كه گاهى قطر دايرهء سيلندرى آن به نيم و بلندى آن بيك ذرع ميرسيد ، از حيثيت اجتماعى صاحب آن حكايت ميكرد . بدون اينكه نظامنامه داشته و اندازهاى براى قطر و قوارهء آن با مقام صاحب فانوس معين باشد ، مردم حق و حسابدان آن دوره هيچوقت از حد خود تجاوز نكرده و فانوس بزرگتر از آنچه بايد و شايد جلو خود نميانداختند .
بالفرض كه شخص ناشى چنين خبطى را مرتكب ميشد ، آنقدر از همطرازهاى خود گوشه و كنايه ميشنيد كه ناگزير ترك آن ميگفت .
نوكر ميرزاها ماهى سه تومان حقوق ميگرفتند ، بنوكرهاى برجسته ماهى دو تومان