تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
و بسايرين سالى دوازده تومان جيرهء ماهيانه و ده تومان مواجب ساليانه ميدادند . اكثريت قريب‌باتفاق آنها اهل گركان بودند كه جيرهء خود را در تهران ماهيانه و مواجب را شش ماه يك مرتبه حواله بمباشر املاك پدرم در آن حدود ميگرفتند كه بخانهء آنها برساند . در اينوقت نان يكمن شش هفت شاهى و گوشت چاركى هشت نه شاهى بود و با يك تومان جيرهء ماهيانه در كمال خوبى امر يكنفر ميگذشت . هر سه نفرى هم در زمستان پانزده من زغال صرف سوخت داشت و با آن كرسى خود را گرم ميكردند و پخت‌وپز خود را هم زير همان كرسى انجام ميدادند . پنج سير گوشت با نخود و لوبيائى كه از خانه‌هاشان از گركان براى آنها فرستاده بودند ، شام شب سه نفرى را اداره ميكرد و گوشت كوبيده براى صبح هم باقى ميماند . جوانهائى كه زن و بچه در گركان نداشتند از پنجاه تا صد تومان پول هم داشتند كه براى تدارك خانه و زن يا خريد آب و ملك پس‌انداز كرده بودند .

قهوه‌خانه

در منزل ما اطاق سمت جنوب بيرونى كوچك قهوه‌خانه بود . نصف بيشتر اين اطاق با گليم فرش شده و در قسمت دوم در يكطرف طغار بزرگى پر از آب صاف و در طرف ديگر چالهء ساروجى كه راه بباغچهء حياط داشت ، براى ريختن آب قليان مهيا بود . در طاقچه و رفهاى اين اطاق كوزه قليانهاى بلور سفيد كه وسط آنها گل بلورى قرمز داشت ، ده بيست‌تائى بعضى با ميانه و بعضى بدون آن چيده شده بود . در بالاى اطاق در صندوق چرمى كه درش از نصفه بلند ميشد و روى نصفهء ديگر ميخوابيد ، كيسه تنباكوى سائيده و قوطى قهوه و سر قليانهاى طلاى مينا و نقره ده دوازده‌تائى با بادگيرهاى برجى كه از دو طرف زنجيرهاى نقره از آن آويخته بود گذاشته بودند . در يكى از طاقچه‌ها قهوه‌جوش و قهوه‌ريز و سينى و فنجان قهوه‌خورى گذاشته بود ، در يكى از طاقچه‌ها منقلى از مصالح بنائى ساخته و بالاى آن دودكش تعبيه كرده و زير اين طاقچه هم در ديوار ، محوطه‌اى كه در آن زغال ميريختند ساخته بودند ولى انبار زغال جاى ديگر بود . اين قهوه‌خانه پاطوق نوكرها و آنچه قليان ميكشيدند از تنباكوى اربابى و مجانى بود . نوكرهائى كه همراه آقاهاى خود بديدن پدرم ميآمدند در همين قهوه‌خانه مينشستند . در اينوقت چون چاى خيلى معمول نشده بود ، آبدارخانه طول و تفصيلى نداشت و جز سماور و سينى و فنجان نعلبكى چيزى در آن نبوده و هنوز در اسباب چاى ، تجمل وارد نشده بود و برفع حاجت ورگذار ميشد . هر دو سه ماه يك بار يك كيسهء تنباكو به منى چهار پنج قران ميخريدند . اين كيسه بوسيله تنباكوساب كه با سفره و غربالهاى خود مشغول عمل ميشد ، سائيده و در كيسه ريخته و چنان كه ديديم در يخدان حفظ ميشد . يك كاسهء نيم‌منى تنباكوى نم‌كرده حاضر بود و بيدريغ صرف ميكردند . آقا كه از خانه بيرون ميرفت ، حكما قهوه‌چى با قليان و كيف تنباكوى خيس‌كرده كه پرشال آويخته و انبرى كه مثل قلمدان آقا سر كمر زده بود بايد همراه باشد . اگر درب خانه ( اداره ) ميرفت كيسهء زغال هم داشت ولى اگر در شهر ديدن ميرفت ، چون در قهوه‌خانهء