تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
امروز از تمام شهر سروقت او ميآمدند با سينيهاى پر از هر رنگ شيرينى آمدند و ظرفها و خوانچه‌ها را پر كردند و روى آنها پولك‌هاى نباتى قرمز و سبز و زرد با نقش مبارك باد چيدند . در آن روزگار داماد در كار عروسى هيچ مداخله‌اى نميكرد ، همانطور كه عروس را پدر و مادر البته هريك از حيثى پسنديده بودند ، در اينكه چه بايد ببرند و چقدر شيربها و مهر قرار دهند ، پدر و مادر داماد با خانوادهء عروس قطع و فصل ميكردند . همچنين راجع باينكه عروسى چند شبانه‌روز باشد يا كيها را بايد دعوت كرد ، حتى جزئى استمزاجى هم از داماد نميكردند معهذا يكى از بستگان نزديك بخانواده كه با داماد هم رفيق بود در مشورتهاى خانوادگى كه براى اين امر تشكيل ميشد عضويت داشت و ميل داماد بوسيلهء او ولى البته بدون اينكه طرفين به روى خود بياورند ، تا حدى رعايت ميگرديد و اين شخص را هم تا اندازه‌اى « توىبيگى « 1 » » قرار مىدادند . معلوم است خان دائى مرتضى قليخان براى اين سمت در اين شيرينىخوران از همه كس مناسبتر بود ، حساب قيمت شيرينى و انعام شاگردان استاد خير اللّه و نظم و ترتيب نوكرهائى كه بايد خوانچه‌ها را ببرند و تعيين نوكرى كه بايد فهميده‌تر از ساير نوكرها و همراه و مواظب خوانچه‌هاى طاقه شال باشد و اين گونه تنظيمات كلية بكاردانى او محول شده بود . دو خوانچه‌اى كه در هريك يك طاقه شال گسترده و روى آن مقدارى نقل بيدمشگى ريخته بودند از جلو و قافلهء خوانچه‌هاى شيرينى و قند و كاسه نبات در عقب به راه افتاده و به سمت خانهء ميرزا شفيع خان ( مستشار الملك ) كه سر سه‌راه خيابان برق و رى امروز واقع بود رهسپار شد . فردا عصر سه ساعت بغروب مانده مادرم و سكينه خانم خواهر تنى داماد بانضمام ما دو برادر و خواهرها و برادر كوچكتر از ما با دايه و پرستار و يكى دو نفر از خدمتكارهاى قديمى خانه به منزل عروس رفتند . تالار بزرگى كه مجلس اين شيرينىخوران بود ، البته سمت شمال واقع و هفت دهنه ارسى رو بايوان و حياط سمت جنوب داشت . پشت اين تالار هم حياط كوچكترى بود و هفت دهنه ارسى هم رو به آن باز ميشد . مهمانها بعضى آمده و بعضى ميرسيدند . سرگرمى اين مجلس جشن نامزدى دسته مطربى بود كه بدستهء حاجى قدم‌شاد معروف و طاوس سنطورى نوازنده معروف در اين دسته بود . حاجى قدمشاد نميدانم مكه رفته بود يا خير ولى در آن دوره كنيزها و كاكاسياههاى متعين را عموما حاجى ميگفتند . چرا ؟ به جهت اينكه از ماوراء درياها بايران آمده بودند . اين حاجى قدمشاد كت و شلوار مردانه ميپوشيد ، كلاه نمدى سياه كلاغى بسته‌اى روى موهاى مجعد
هامش
( 1 ) - لغت مركب تركى است كه در فارسى هم استعمال مىشود و معنى آن مباشر عروسى است ولى اين لغت مركب تركى را در مورد ساير جشنها و مهمانيها هم به كار مىبرند و متصدى را هم « توىبيگى » ميگويند .
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 213 | عبدالله مستوفى