تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
اگر خوب است چرا نصيب غير شود و اگر بد است ، بدى ميان خودمان باشد بهتر است تا پاى غريبه در ميان بيايد . بواسطهء روگيرى خانمها پسر هم جز مادر و خواهر و عمه و خاله و برادرزاده و خواهرزادهء خود كه شايد اكثر پير هم بودند زن ديگرى را نديده و هرچه نصيبش ميشد راضى بود . وقتى هم كه « علف بدهن بزى شيرين ميآمد كار بفضول آقاها چه مربوط بود ؟ « 1 » » در قرآن و احاديث بزرگان دين كه عقيدهء تشيع فقط آنها را راسخون فى العلم و نفس نفيس پيغمبر ميداند ، البته از چادر و چاقچور و روبند يا پيچه ذكرى نيست . باز بودن صورت و كفين هيچ مانع شرعى ندارد و تمام فقها آن را جايز دانسته‌اند و در كتب خود ذكر هم كرده‌اند بعلاوه براى شخصى كه قصد ازدواج با زنى دارد ديدن رو و مو و قامت و تكرار نظر بر او مباح حتى براى زن هم نشان دادن خود مستحب مؤكد است . چگونه ممكن است شريعتى كه در خريد يك من لبو تمام وسائل جلوگيرى از گول زدن و گول خوردن طرفين معامله را جزء شرايط صحت آن قرار دهد ، در امر ازدواج كه بزرگترين معاملات نوع بشر است اينقدر سهل‌انگارى و گشادبازى را اجازه دهد كه طرفين يا لامحاله طرف مؤثرتر نديده و نپسنديده زير بار معاملهء به اين اهميت بروند ؟ بنابراين حجاب ، چادر و چاقچور و روبنده شرعا و عقلا مجوزى ندارد و معلوم نيست زادهء فكر چه عهدى بوده و چگونه جزو اصول مسلمهء ديندارى شده است . اما استعمال سرخ و سفيد و تزيين و باز بودن ساعد و سينه سر و ساق جز در موارد محارم ، خلاف امر بزرگان دين و نص قرآن مبين است وزر و و بال آن هم بر شوهرها نيست ، دو نفر را در يك قبر نميگذارند « 2 »
« لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى » *
قول خداست . اما خانم‌هائى كه براى پوشانيدن زشتى صورت يا پيرى خود خويش را بچادر نماز و روسرى مسلح كرده ، روى خود را تنگ‌وترش ميگيرند اگرچه زحمت بيهوده‌اى به خود ميدهند زيرا اگر صورت خود را باز هم بگذارند كسى به آنها نگاه نخواهد كرد ولى از اين موضوع غفلت نداشته باشند كه منت اين روگيرى را نبايد سر خدا بگذارند زيرا خدا اين قسم روىگيرى را از آنها نخواسته و آنها بهواى نفس خود بيشتر اطاعت ميكنند تا بامر خدا . ولى من ميخواهم ادعا كنم كه كلية از اين كشف حجاب جنس لطيف ضرر كرده است و بالاخره در اين قسمت كوچك روى زمين هم مردها توانستند كلاه بزرگى سر زنها بگذارند .
هامش
( 1 ) - « علف بايد بدهن بزى شيرين بيايد » يعنى بايد صاحب‌كار چيزى را بپسندد اگر او پسنديد حرف سايرين فضولى بى مورد است . اين مثل بيشتر در مواردى كه زن و مرد با هم متناسب و از يكديگر راضى هستند مورد استعمال پيدا مىكند . ( 2 ) - استعمال اين ضرب المثل بيشتر در موردى است كه به كسى امر بمعروف يا نهى از منكرى كرده باشند و بخواهند به او بفهمانند كه نفعى ندارد و كنايه از آنست كه خدا حساب هركس را پاى خود او مينويسد اگر در قبر يا در آخرت عذابى به او برسد ، بسايرين مربوط نخواهد بود و به پرونده هركس جداگانه رسيدگى خواهد شد .
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 211 | عبدالله مستوفى