تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
جملهء « انشاء اللّه عروسى آقاها را هم عمر داشته باشيم به‌بينيم » مىگفتند و در حقيقت ضمن تشكر به خود دعا ميكردند . در اين ده پانزده روزه كه ما بجاى شلوار لنگ بسته بوديم ، هروقت ميخواستيم قدرى زياد در حياط ورسو بزنيم ما را باستاد هادى ميترساندند . استاد هم هر دو سه روز يك بار سرى بما ميزد و دستوراتى ميداد تا بالاخره موقع حمام رفتن رسيد . البته حمام ما هم همان حمام ميرزا غلامشاه بود كه خان دائى ما را با رخت حمام و طول تفصيل حمام برد . آن روز هم مثل روز عمل ، نهارى براى استاد و كارگرهاى حمامش فرستاده شد . هروقت هم كه استاد بعيادت ما ميآمد ظرف شيرينى براى او مىآوردند و مخصوصا نوكرى كه مواظب وارد كردن و خارج كردن استاد بود ، باصرار ، هم كه شده بود محتويات بشقاب را بدستمال استاد نقل ميكرد . حق العملى كه از اين سه عمل جشنى گير استاد ميآمد ! شايد بيش از پانزده قران نبود بطوريكه يك جشن با اين عرض و طول با همهء ريخت‌و پاشها و انعامها و لباس زرى براى دو نفر بيش از چهل پنجاه تومان خرج نداشت . بلى ! اين بود قوت خريد آنروزهاى پول ايران ! بىجهت نبود كه با شش هفت ميليون تومان ماليات كار يك كشور اداره ميشد . در آن روزها هر قران با دو فرانك طلا معادل بوده است فقط چيزى كه حقا در اين روزها گران بوده قند و شكر است كه اولى يك من پنج قران و دومى چهار قران و نيم قيمت داشته است . حالاست كه مىتوانيم بدانيم چگونه كار خرده خرجى يك خانهء ده بيست نفرى با ماهى ده تومان اداره ميشده و براى مقاطعه‌كننده هم ماهى يكى دو تومان صرفه داشته است .

شيرينىخوران

يكروز ديديم رفت‌وآمد زيادترى در خانه راه افتاده است ، خوانچه‌هاى زيادى گوشهء حياط دسته كرده‌اند ، از صحبت پيره خدمتكارها مثل ام النسا باجى و ننه زهرا بمادرم كه « انشاء اللّه روزى مىآيد كه براى آقا كوچك‌ها دست بالا كنيم » و مخصوصا قدم خير كنيز سياهى كه قبل از مادرم و شايد قبل از خاله خانم هم در خانه بوده است كه با تأسف ميگفت ، « كاش مادرش زنده ميشد و از اين جشن برخوردار ميگشت ، معلوم شد كه براى آقا داداش امر خيرى در نظر است . پس‌فردا عيد غدير را براى شيرينىخوران انتخاب كرده‌اند دختريرا كه براى اين امر خير در نظر گرفته و باصطلاح زمان بله‌برى « 1 » كرده‌اند ، خانم زيباى خوش‌صداى ( نه خوش‌آواز ) خوش‌صحبتى از خانوادهء خودمان اسمش فاطمه خانم دختر ميرزا رفيع خان پسر دوم ميرزا حسن خان و عروس ، نوهء عموى داماد است . ميدانيم ميرزا حسن پسر ميرزا اسمعيل در 1269 سفر سلطانيهء ناصر الدين شاه ميرزا حسن خان و بجاى ميرزا حسن خان وزير نظام ، برادر ميرزا تقيخان امير نظام ، پيشكار ماليهء آذربايجان شده است . آذربايجان چون مقر وليعهد و مهمتر و پرجمعيت‌ترين ايالات ايران بود ، دولت در آنجا دو جور پيشكار ميفرستاد . يكى پيشكار كل كه در حقيقت قائم‌مقام وليعهد
هامش
( 1 ) - مذاكرات مقدماتى ازدواج را كه چه بياورند و چه مهر كنند « بله‌برى » ميگفتند و اين اصطلاح را در مورد ساير معاملات هم گاهى استعمال ميكنند .