تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
نداشته است . زيرا كابل ، در دورهء ماقبل جزو يكى از ايالات ايران بشمار ميآمده و مثل اين بوده است كه مثلا ، يكنفر از اهالى يك ده به حسن يزدى معروف باشد . در دهات از اين لقب‌ها كه اكثر بىمناسبت هم به نظر ميآيد زياد است چون اسامى كه اهالى به اولاد خود ميگذارند ، اسامى مقدس و اين اسامى هم البته زياد نيست ، اكثر دو تا و سه تا حسين و حسن و على در يك ده پيدا ميشوند . براى تميز آنها بايد هريك لقبى داشته باشند كه براحت شناخته شوند . اين است كه در دهات به اين قبيل القاب كه بعضى از اجداد و بعضى از اطوار آنها حكايت مىكند ، زياد است . مثلا اسم يك حسين ديگر را هم از نوكرهاى در خانه سابقا برده‌ام و آن حسين چل است كه البته بمناسبت پاره‌اى اخلاق اين لقب را به او داده بودند . چنان كه جانشين آنمرحوم كه بعد از او قاپوچى در خانه شد ، بعبد اللّه قاشقك معروف بود . اين لقب بچه مناسبت به او داده شده بوده است ؟ من نتوانستم در اين خصوص حدسى بزنم . خان و ميرزا هم كه گاهى با هم و گاهى تنها در اول و آخر اسامى اعيان افزوده ميشد گذشته از تعيين و علامت نجابت ، براى اين تميزها هم بوده است . حالا كه اسم خانوادگى معمول شده ، القابى از قبيل قاشقك و چل در طبقات پائين‌تر و خان و ميرزا در طبقات بالاتر از بين ميرود ، اگر سركار و تيمسار و جناب جانشين آن نشود . فعلا كه سركار عنوانى است كه بسربازها ميدهند و از ستوان به بالا هم جنابند و فقط عنوان تيمسار است كه مخصوص ذات مبارك سرتيپ‌ها و سرلشكرها است در صورتى كه لقب تيمسار براى سرتيپ و سرلشكر و سركار براى سرهنگ به اين مناسبت وضع شده است كه آب و گاو نظاميها را از قلمىها بالمره جدا كنند ولى آقايان خرده‌افسران چون جرأت استعمال عنوان تيمسارى را ندارند ، حتى بسركارى هم پابند نكرده ، بالاترين عنوان قلمىها را ضبط كرده باستوارهاى خود دستور ميدهند كه آنها را جناب بخوانند . چنان كه سرتيپ‌ها و سرلشكرها را هم زيردستان همه حضرت اجل خطاب ميكنند « 1 » . سربازها هم كه اينطور ديده‌اند از شاگرد شوفرها و كسبه تقاضاى عنوان سركارى مينمايند اگر شاگرد شوفر بسربازيكه در اتوبوس نشسته است ، نگويد « سركار جون ! جلوتر » سركار از جاى خود حركت نخواهد كرد و شاگرد شوفر نخواهد توانست بجاى سى نفر قانونى پنجاه نفر در اتوبوس بار كند . اما پاسبانهائيكه در اتوبوس و در هريك البته دو سه نفرى هستند ، بر فرض كه مأمور دژبانى هم باشند ، تمام اين خلاف قانونها و خلاف نظامات را ميبينند و به روى خود نمىآورند چرا ؟ براى اينكه آنها هم مجانى سوار اتوبوس شده‌اند .
هامش
( 1 ) - اين روزها كار تجاوز از اين اندازه‌ها هم گذشته است . جناب را ، حتى در روزنامه‌ها هم جلو اسم اشخاصى كه خيلى از اين عنوان بدورند ميگذارند در صورتى كه براى نسخ القاب قانونى گذشته و خطاب جنابى منحصر بوزراء و معاونين آنها و استانداران و سفرا شده است . فقط ارفاقى كه شده اين است كه هركس به اين مقامات رسيد مستحق اين خطاب خواهد بود ولو اينكه فعلا هيچكاره باشد . ولى باز هم شيعه‌هاى على ولى إله دلشان نمىآيد كه شكر پنير را داخل مويز نكنند و حد و اندازه نگهدارند و بنابراين اين عنوان را جلو اسم هر « كل فتّاحى » ميگذارند .
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 201 | عبدالله مستوفى