تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
براى پيدا كردن اولاد و رفع تنهائى ، زن حاجى شيخ محمد على ، پسر حاجى ملا على كنى شد . از سفر فرنگ كه برگشتم ، خانهء آنها را در تصرف حاجى سيد رضى رشتى ديدم . نميدانم خانم بمراد دل رسيد و اولادى پيدا كرد ، يا نه ؟ ميرزا فضل اللّه خان اصلا مازندرانى بود البته وقتى دخترش را به پسر حاجى علينقى فراش خلوت ميداده هيچ تصور نميكرده است كه به زودى كاروبارش بقدرى خوب شود كه اين داماد براى او كوچك باشد . پيشكارى امين السلطان و ترقى روزافزون او به زودى ورق را برگردانده ، ميرزا فضل اللّه خان را داراى ملك و خانه و زندگى و همه‌چيز كرده سهل است به استيفاى خراسان هم نائل آمد . استيفاى خراسان با ميرزا على پسر ميرزا ابو القاسم قائم‌مقام بود . بعد از مردن ميرزا على چند صباحى اين‌كار به پسرش ميرزا عليمحمد خان داماد برادرم ميرزا محمود وزير رسيد ولى بر خلاف قاعدهء زمان كه كار پدر را براى پسر باقى ميگذاشتند ، مستوفى الممالك اين‌كار را بميرزا محمود پسر ميرزا شفيع صاحبديوان كه در ميرزا كاظم جد اعلى به او ميپوست داد . اين ميرزا محمود مردى ولنگ‌وواز و گشادباز و بواسطهء تيرگى رنگ بميرزا محمود قره معروف و در حيف‌وميل مال دولت بسيار متهور و بيباك بود . تا مستوفى الممالك زنده بود جرأت نميكرد خيلى توى خشت‌ها بدود ، همين كه پسرعمو مرد از بيمواظبتى امين - السلطان در كارها سوءاستفاده كرد . تا توانست اضافه‌جمع بىپا بر ماليات خراسان افزود و به اين و آن مواجب داد و از تومانى دو سه تومان حق العملى كه ميگرفت ، براى خود موزه‌اى از قلمدان و مرقع و سكه كهنه و از اين خردوريزها ترتيب داد . حتى گاهى دستورالعمل خراسان را كه در آن از اين فعل و انفعال‌ها زياد داشت ، با مبلغى اشرفى نزد امين السلطان ميبرد و بامضا مىرساند و بدون هيچ تشريفات از دفتر ميگذراند . خلاصه « آنقدر شور كرد كه خان هم فهميد » و امين السلطان كه خود اسّ اساس اين اوضاع بود او را از كار بر كنار كرد تا با يك تير دو نشان زده باشد هم خود را طرفدار حفظ مال دولت قلم بدهد و هم يكى از منشىهاى خود را بنوائى برساند . اين آقاى مستوفى جديد خراسان بتقليد مردمان پدردار ، سجع مهر خود را « فضل اللّه بن آقاسى » قرار داده بود ، در صورتى كه معلوم نبود كه آقاسى مازندرانى كدام كته چلوخور جنگل‌تراش بوده است . بارى ، دائى ديگر من مصطفى قليخان و شش سال از من بزرگتر بود ولى در بازيهاى ما شركت ميكرد . بعدها از اين دائيها ناگزير صحبت بميان خواهد آمد و آنها را بهتر خواهيم شناخت . فعلا برگردم بدورهء كودكى .

لله‌هاى من

كم‌كم براى من از ميان نوكرهاى در خانه لله‌اى هم معين شد . اين لله بااينكه گركانى و اسمش حسين بود نميدانم بچه مناسبت ؟ به او كابلى ميگفتند ، شايد اجدادش كابلى بوده‌اند . اينهم البته مانعى