تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
شد ، شغل و لقب مستوفى الممالكى را به پسر هفت‌سالهء خود ميرزا حسن تفويض كرده و ميدانيم با وزير دفتر ، پسرعمويش ، ميانهء چندانى نداشت ، او را از كار وزارت دفتر خارج و اين‌كار را بپدرم رجوع كرد و مهر مستوفى الممالك نزد پدرم بود . همانطور كه خود مهر اول ميكرد ، مهر مستوفى الممالك را هم پشت بروات و فرامين ميزد ولى مهر مستوفى الممالك بطغرا احتياج داشت و بايد شخص متعينى اين‌كار را تصدى نمايد . ميرزا احمد سررشته‌دار پدرم علامت ثبت پدرم را در پشت فرامين و بروات ميگذاشت و سواد فرمان را بجاى يكى ، دو تا ميگرفت و ضبط ميكرد . بنابراين طغراگذارى و مهر كردن پاى طغرا كار مشكلى نبود ، ميرزا نصر اللّه كار ميكرد و مهر « ظنى باللّه حسن » مستوفى الممالك پشت فرامين مىخورد ، در اينجا هم ميرزا احمد كار ميكرد و مهر محمد جعفر پاى طغراها به كار مىافتاد . اما نوشتن طغرا چندان زحمتى نداشت و رسم كردن « در دفتر جناب جلالتمآب مستوفى الممالك ديوان اعلى ثبت و ملاحظه شد » به شكل گلابى كارى بود كه با تفنن ميرزا جعفر سازگار بود . اين طغرا گذارى بىهديه و نان و پيازى هم نبود و لامحاله رفيق و دوست جهت روز مبادا جلب ميكرد يا بقول معروف زمان ، هم دخل داشت و هم رجوع . از ميرزا اسد اللّه عمو چند دختر و يك پسر باقى بود و چون دارائى از خود نداشت تكفل آنها با پدرم بود . پدرم بزرگتر از همه را براى ميرزا جعفر گرفته بود . ميرزا محمود وزير دومى را جهت آقاى غلامعلى مستوفى بخانهء آورد و دختر سومى و پسر در همين خانهء ميرزا جعفر منزل داشتند و مخارج آنها با مخارج خانه ميرزا جعفر ، منظما از طرف پدرم پرداخته ميشد ولى به زودى بين آقاى غلامعلى مستوفى و اين خانم بهم خورد و تفريق كردند و خانم با يك پسر بخانهء پدرم يعنى خانهء ميرزا جعفر برگشت . ميرزا جعفر هم كه اولاد نداشت اين پسر را مثل پسر خود دوست مىداشت و اين پسر همان آقاى فتحعلى مستوفى كارمند وزارت كشور امروزى است . ميرزا جعفر در مقابل خدمت طغراگذارى و استيفاء البته مواجبى هم به قدر سيصد تومان دست‌وپا كرده بود و ميتوانست خرج جيب و فوق‌العادهء خود را با اين مبلغ اداره كند . خرج خانه را هم كه هرچه ميشد پدر ميداد پس نبايد گرفتارى داشته باشد ولى كجا ؟ اين پولها دم او بند نميشد و هميشه براى خود و بالاخره براى پدر قرض تدارك ميكرد . بواسطهء همين عادت بعد از پدر هم هميشه مقروض بود زيرا هيچوقت خرج خود را با دخل موازنه نميكرد و تا قرض‌دهنده گير مىآورد ، بهر مبلغ و شرطى بود از قرض كردن خود - دارى نداشت .

ميرزا رضا

جوانى هفده‌ساله است ، ميدانيم دست روزگار سايهء مادر را در پنج شش‌سالگى از سرش كم كرده ولى پيش‌بينى پدر كه خواهرزادهء مادر را بزنى به خانه آورده است تا حدى جبران بيمادرى را مينمايد . باوجود خواهر دو سال از خود بزرگتر كه با او هم‌اطاق است از حيث كارهاى خانگى در زحمت نيست . پدرش بواسطهء هم‌مسلكى و تنسك در ديانت او را بسيار دوست ميدارد و همين كم‌سرمايه‌اى نيست چنان كه در نزد برادرها و برادرزاده‌ها و ميرزاها و حول