به اين صنعتهاى ظريف ، در اين سنوات تهيه كرده و درخور خزانهء شاهى بود ، بحضور شاه فرستاد . شاه اين نقد و جنس را بر خلاف انتظار همهكس ، در مقابل باقى پذيرفت و امر داد مفاصا بميرزا محمود بدهند .
ولى مقدارى قبض مواجب اين و آن بود كه ميرزا محمود فهرست داده و جزو حساب خود نوشته و بايد فهرستهاى خود را جمعآورى كند . تا مشغول كار بود سالبسال كهنه و نو ميشد ولى حالا كه از كار كنار رفته ، مؤجل معجل ميگشت . براى اينها هم بايد فكرى كرد از درز گرفتن كمر وسعت زندگى ، ناگزير پارهاى اشياء زياد ميآيد . آنها را هم فروختند و تومانى چند قران برسم على الحساب ، به اين طلبكارها دادند و آبى بر آتش عجلهء آنها ريختند و مابقى را بوعدهء بعدتر موكول كردند .
ميرزا محمود ، غير از دخترى كه زن ميرزا عليمحمد خان پسر ميرزا على و نوهء قائممقام بود ، در اينوقت دو پسر بزرگ ، آقاى غلامعلى مستوفى و ميرزا محمد على خان ، كه هر دو داراى زن و خانه بودند داشت ؛ پسر سومش ميرزا عليرضا جوان بيستساله و يك دختر خانه و دو پسر كوچك ميرزا زين العابدين خان و ميرزا على اكبر خان هم بودند ، پس ايندسته اقلا سه خانوار تشكيل ميدادند . دختر معتمد الدوله هم با دخترهائيكه از احتشام الدوله داشت ، در خانهء جديد بودند كه بايد برحسب احترام و شأن آنها رفتار كرد ، ميرزا محمود با سالى هزار و پانصد تومان مواجب استيفاى اول ، بيمحاسبهنويسى ، بر فرض اينكه براى قروض فهرستدارها فكر ديگرى ميشد ، نميتوانست اينهمه مخارج را عهده كند . باز هم پدرم به او كمك كرد و ماهيانهاى براى او مقرر داشت كه كسر خرج او را پر كند باوجود اينها يك كالسكه هم در دستگاه باقى گذاشتند زيرا نميشد دختر معتمد الدوله را بىكالسكه راه برد .
در آن دوره رسم بود كه پدر خانواده همانطور كه اعتبار و احترام پسرها مايهء شوكت او ميشد ، در مواردى كه شكستى در كار آنها پديد ميآمد كمك ميكرد ؛ نه پسرها اگر بصدارت هم ميرسيدند ، بر پدرهاشان خودفروشى ميكردند و نه پدرها در اين قبيل كارگشائيها منتى بر فرزندان خود ميگذاشتند .
ميرزا محمود كه در عمرش هيچگاه بيكار نبود خانهنشين شد و رفقاى چاپلوس او از دورش متفرق شدند . ولى بعضى هم بودند كه صميميت خود را كماكان داشتند ، از جمله ميرزا محمد عليخان پسر ميرزا عباسخان قوام الدوله ( جد فروهرها ) كه خود و برادر و دو پسرش عبد اللّه و احمد و محمود با ميرزا محمود و دو پسر بزرگش رفتوآمد خود را ترك نكردند . ما حالا هم با آقايان فروهرها هميشه بهمديگر عمو خطاب ميكنيم و همان صميميت خانوادگى در بين است .
اما ميرزا محمود با نهايت متانت و بردبارى اين ربع ساعتهاى سخت زندگى « 1 » را
هامش
( 1 ) - اين اصطلاح را من از يك كلنل روس كه با من به زبان فرانسه حرف ميزد به اين زبان شنيدهام ولى نميدانم سركار كلنل اين تعبير را از زبان مادرى خود بفرانسه ترجمه كرده بود بقيه در صفحه بعد