گذراند تا سال 1300 رسيد و شاه به سفر خراسان رفت . حاجى ميرزا شفيع شيرازى مستوفى فارس كه بلاعقب بود در ايام اين مسافرت برحمت ايزدى پيوست . البته كانديداى اينكار زياد بود و بااينكه شاه قبل از مسافرت خود بمستوفى الممالك امر كرده بود كارى براى ميرزا محمود فكر كند و كارى هم از محاسبهنويسى فارس مناسبتر پيدا نميشد ، معهذا ساير كانديداها مشغول اقدام بودند . از جمله مير عبد اللّه خان علاء الملك برادر مشير الدولهء سپهسالار بود « 1 » .
شاه از سفر خراسان مراجعت كرد . البته ميرزا محمود وزير روز سلام ورود بحضور رفته بود ولى اين شرفيابى در ضمن پانصد ششصد نفر چيزى نبود كه بشود از آن اميدى داشت . ميرزا محمود فكر ميكرد كه شاهزاده معتمد الدوله را وادار كند عريضهاى بشاه بنويسد و خالى بودن استيفاى فارس و امر شاه را بمستوفى الممالك كه قبل از سفر خراسان داده بود ، به ياد اعليحضرت بياورد . در اينكار استخاره كرد اين آيه آمد :
قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي . . . »
همان صبحى فكر خود و استخاره را فورا بشاهزاده نوشت . معتمد الدوله بلافاصله جواب داده بود كه اگر در ظرف امروز يا فردا ، دستخط نصب شما باينكار برسد ، ميتوان گفت مربوط باستخاره است ولى اگر بعد از اين اينكار واقع شود ، مطابقهء تام با آيه ندارد و بايد گفت تصادف است و در هرحال ، صبر كردن اولى است .
بعد از ظهر همانروز ، سر تبريكچىها كه سه سال بود راه در خانه را فراموش كرده بودند باز شد كه هريك براى رساندن خبر صدور دستخط و تقديم عرض ارادت بر ديگرى پيشى جسته و از بيانات تحسينآميز شاه ، در ضمن امضاى دستخط ، توجيهات و تعبيرات ميكردند . اين است رسم مردم زمانه كه با اقبال دنيا اقبال و با ادبار آن ، چنان از شخص ميگريزند كه گوئى هيچ شناسائى نداشتهاند . باوجوداين رفتار آنها بهتر از امروزيها بوده است زيرا فراموشى بهتر از دوروئى است .
استيفاى فارس كار مهمى بود ولى اين تبريكات و پيشبنديها بيشتر بواسطهء حسن استقبال شاه بود كه همه تصور ميكردند ، اين كار به زودى نردبان كارهاى ديگرى خواهد شد .
هامش
يا اينكه اصل اين تعبير فرانسوى است . در هرحال فارسى نيست . اگر آوردن ترجمهء تعبيرهاى زبان خارجى هم در نزد بعضى مردود باشد ، اين جمله از همان مردودها بشمار خواهد آمد ولى باكى نيست و به زودى جاى خود را در ميان تعبيرهاى مصطلح فارسى باز خواهد كرد .
( 1 ) - ميرزا عبد إله خان علاء الملك برادر ميرزا حسين خان مشير الدوله و از طرف مادر عمه زادهء ناصر الدين شاه و در اينوقت مستوفى همدان و مرد بسيار زيبائى بود . در پردهء نقاشى كه مرحوم آقا على اكبر جد شهنازيها و عباديها را نقاش بين شاگردان دختر و پسرش ساخته و گراور آن را غالبا ديدهاند ، يكى از پسرها كه كلاه بلندى دارد و بسيار زيباست همين علاء الملك بوده است . من كه در جوانى او را مرد چهل پنجاه سالهاى ديدم هنوز آثار زيبائى جوانى را در صورت داشت و جز ريش يك قبضهاى ، نقش صورتش با آن تصوير تفاوتى نداشت . بحديكه هركس تصوير را ميديد و علاء الملك را ديده بود متوجه ميشد كه اين تصوير از اين مرد است .