تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
در معقولات كند و گاهگاه توى خشت‌ها ميدويد . از جمله ميگويند وقتىكه دندان عاريه گذاشته بود از خوبى آن مذاكره ميكرد و ميگفت : « از وقتىكه دندان عاريه گذاشته‌ام هم تقريرم خوب شده است و هم تحريرم » باز هم معروف بود كه روزى از چيزهائى كه رفع عطش مىكند مذاكره شده بود ، محمد ابراهيم خان كه وزير نظام هم لقب داشت گفته بود سيرابى هم رفع عطش مىكند مگر نشنيده‌ايد كه شاعر گفته است :
بودند ديو و دد همه سيراب و مىمكيد * خاتم ز قحط آب سليمان كربلا
يك دفعه هم بباغبانش گفته بود چرا درخت « گلندر » براى من نميكارى ! پرسيده بودند : « گلندر چه گلى است ؟ » گفته بود : همان گلى است كه شيخ سعدى تعريف آن را كرده و گفته است :
يكى درخت گل ، اندر ميان خانهء ماست * كه سروهاى چمن پيش قامتش پستند
وقتى مهرى ميخواست بكند بحكاك گفت ميخواهم آيهء قرآن در مهرم باشد . حكاك برايش سلام على ابراهيم كنده بود ، وقتىكه آورد و سجع مهر را براى او خواند به او گفت اين مهر به درد من نميخورد زيرا من محمد ابراهيم هستم و حكاك را واداشت كه مهر را عوض كند و « سلام على محمد ابراهيم » برايش بكند . نائب السلطنه همانطوركه وارث وزارت جنگ مشير الدوله شده بود كار مهمانى شبهاى عيد ولادت شاه را هم عهده داشت . شاهزاده بوزير نظام در ضمن دستورهائى كه براى تنظيم مجلس ميداد گفته بود ميز بزرگ را هم بگوئيد بياورند زير اين چهلچراغ وادارند ، يكى از ميرزاهاى دستگاه نائب السلطنه ميرزا بزرگ نام داشت ، وزير نظام ميرزاى بيچاره را آورده زير چهلچراغ واداشته بود ، بعد از چند ساعت كه نائب السلطنه مجددا ميآيد ، مىبيند ميز بزرگ نيست . از خان دائى ميپرسد : مگر نشنيديد كه گفتم ميز بزرگ لازم است زير اين چهلچراغ باشد ؟ جواب گفته بود : اين ميرزا بزرگ است كه از ساعتيكه امر صادر فرموده‌اند ، اينجا واداشته‌ام . از اين قبيل حكايتها از اين مرد زياد معروف بود . موضوع دستور كندن چاه براى پيدا شدن جاى خالى جهة خاكى كه از ته كار بنائى باقى مانده بود را هم به او نسبت ميدهند ولى با حرفهء اصلى او كه معمارى بوده است باوركردنى نيست . بارى كار ميرزا محمود مشكل بود زيرا با ناصر الدين شاه كه از بقاياى حكام حتى عموهاى خود هم نميگذشت چه ميتوانست بكند ؟ ميرزا محمود به پدر متوسل شد ، پدرم در جعفر - آباد ساوه چند تا قنات خرابه پيدا كرده ، آنها را يكى دويست سيصد تومان خريده و آباد و يا بقول معروف زمان خاك‌بازى كرده ، چند پارچه ملكى براى كمك زندگانى خود تدارك ديده بود كه انجيلاوند بهترين آنها بشمار ميآمد . اين ملك را فروخت و گوشه‌هاى كار خود را جمع كرد و مبلغى هم از اين سر و آن سر بدست آورد . ميرزا محمود هم احمدآباد ساوه را فروخت و بيست و پنجهزار تومان نقد تدارك ديدند . با مقدارى قطعات و مرقع‌هاى خطوط ميرعماد و قرآن و كتابهاى خطى و تذهيب‌كارى و قلمدان كه ميرزا محمود از راه عشق