على الرسم درج شده بود كه مثلا نوشته بود متخلف به رو در آتش خواهد افتاد و ديگرى متخلف را به از پشت افتادن در آتش جهنم تهديد كرده بود . ميرزا محمود احكام را ضبط كرد تا فكرى در اين باب بكند . روزيكه على المعمول براى پارهاى عرايض و گزارشات و استماع اوامر شاهانه بحضور رفته بود ، بشاه عرض كرد : من امروز مخير شدهام كه به رو يا به پشت هر كدام كه ميل داشته باشم به آتش جهنم بيفتم . شاه پرسيد چطور ؟ تفصيل دو حكم و اخافهء آنها را نسبت بمتخلف اظهار و در آخر اضافه كرد كه قطعنظر از جلوگيرى توليد نفاق بين دو مجتهد در پايتخت مملكت ، براى نجات چاكر از رفتن بجهنم كه با اين دو حكم از آن ناچارم ، استدعا دارم امر فرمايند از صرف جيب صد تومان مرحمت شود ؛ از آقاى نائب - السلطنه هم استدعا خواهم كرد صد تومان ايشان التفات بفرمايند ، صد تومان هم خود جاننثار مىدهم اين سيصد تومان را به اين آخوند محرر ميدهيم كه خانهاى براى خود بخرد و بين دو نفر مجتهد درجهء اول توليد نفاق نشود و خانه را بفروشيم و حكم حاجى ملا على را اجرا كنيم . زيرا قطعنظر از جلو بودن تاريخ حكم حاجى ملا على ، تصور ميكنم كلاهدوزى كه سوزن صد تا يك پول زده راضىتر است كه قيمت خانهء او بسادات نخاوله كه در مدينه و مركز تسنن علم تشيع برافراشته و از هزار فرسخ راه براى زيارت امام شيعه ميآيند برسد ، تا بآخوند محررى كه هرقدر هم فقير باشد از حق التحرير ميتواند اجارهء خانهء خود را بپردازد . مطلب تمام بود شاه همين تدبير را پسنديد و امر داد فورا صد تومان را دادند و كار گذشت .
از اين نمونه ميتوان دانست كه ميرزا محمود اهل زدوبند نبوده ، بلندى نظر و بزرگ - منشى او اجازه نميداده است كه عاملين جزو را كه ادعاى باقى آوردن ميكردند بشكنجه و عذاب بيندازد ، ناچار باقى حساب آنها باقى او ميشد . گذشته از اين بعضى از راه رفاقت ، برخى از راه فقر ، زمرهاى از راه ملاحظه ، احكامى از وزير براى معافى خود از پرداخت عوارض شهرى و گمرك و حتى ماليات ميخواستند كه ناچار اين مبلغ هم از حق مقاطعهاى كه عاملين ميبايست بپردازند كسر ميشد . پس هر سال مبلغى باقى مىآمد كه بسال بعد منتقل ميگشت . اين طرز عمل ، البته موجب رضايت عموم و بيسروصدائى كه در استبداد شرط اساسى هر كار است و بالنتيجه باعث دوام و بقاى ميرزا محمود در وزارت ميشد ولى در عينحال هر قدر مدت درازتر ميگشت بار را سنگينتر ميكرد . از طرف ديگر مخارجى هم اضافه شده بود از جمله خانه و باغ جديديكه ميرزا محمود در خيابان برق امروزه در دو ضلعى اين خيابان و كوچهاى كه امروز باسم كوچهء ميرزا محمود وزير معروف است ساخته كه شش هزار تومان خرج آن شده بود . در خانهء باز هم داشت ضمنا با دختر فرهاد ميرزا معتمد الدوله بيوهء احتشام الدوله خانلر ميرزا هم ازدواج كرده ، اين خانم را به همين خانه آورده بود . خلاصه تا سال 1297 كه هفت سال از مدت وزارتش گذشت ، قريب صد هزار تومان محل خالى داشت .
دولتيان شايد با افسوس اين دفتر خرج را بر ضرر يا نفع او بستند و او را از كار بر كنار كردند . وزارت تهران نصيب محمد ابراهيم خان معمارباشى دائى كامران ميرزا شد . اين شخص تركزبان و بيسواد بحت بسيط بود باوجوداين ميخواست از شنيدههاى خود تصرف
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 192
مساهمون: عبدالله مستوفى
ص١٩٢