تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
و از سختگيرى و گشادبازى هر دو برحذر باشد ، تا نه كار خلق خدا از راه خرده‌گيرى و باريك‌بينى و سوءظن معطل بماند و نه بواسطهء صدور احكام غلط ، خط و مهر صاحب‌كار از اعتبار بيفتد . صاحب مسند ، اين منشيها را زيردست خود تربيت ميكرد و در موارد حاجت آنها را به كارهاى بزرگتر ميگماشت . حاجت بذكر نيست كه با اخلاقى كه از ميرزا محمود ذكر كردم ، اين قماش‌كار لباسى بود كه در به دو ورود به خدمت باندام او بريده شده بود . چنان كه به زودى مستوفى الممالك او را شناخته و در ميان منشيهاى خود براى او اختصاصى قائل شده او را وابسته به خود نمود . ميدانيم در آن روزها ميرزا محمود در حياط وسطى خانه‌هائيكه ميشناسيم ، با برادرش ميرزا محمد در يك حياط منزل داشت . معلوم نيست در اثر چه پيش‌آمد خانگى شايد مثلا براى رقابت زنانهء جاريها و شكرآب برادرانه يا سبب ديگر خانهء پدر را ترك گفته و اثاثيهء خود را بخانهء جبارخانى كه در كوچه بن‌بست پشت خانه‌هاى ما بود منتقل كرد ، در صورتى كه هيچگونه وسيلهء زندگى نداشت . باوجوداين منظما در خانه ميرفت و مثل اينكه هيچ گرفتگى در كارش نيست مشغول كار بود . بعد از چند روز در روز تعطيلى صندوقدار « جناب آقا » بدر خانهء جبارخانى آمده اظهار داشت پيغامى از طرف « آقا » دارد كه بايد به شخص ميرزا محمود برساند . پيغام عبارت بود از پانصد اشرفى كه آقا فرستاده و شرحى توبيخ و ملامت كه شما چرا بايد تا اين درجه مرا از حال خود بى خبر بگذاريد ؟ اگر اين اقدام از طرف مستوفى الممالك نميشد ، سختى گذران پسر را وادار ميكرد كه از پدر استمداد كند و بالاخره با شرايط مناسبترى خود را مجددا وارد خانهء پدر نمايد و استقلال زندگى را از دست بدهد . ولى حالا در صورتى كه ميرزا محمود خرج سال خود را از اعطاى آقا دارد ، با نظر بلند خود ديگر مشكلى براى زندگى آتيه فكر نميكند . خلاصه اين شكر آب خانگى سبب شد كه ميرزا محمود آب و گاو زندگيش را بالمره از پدر جدا كند و چون شير به خود سپه‌شكن باشد « 1 » . چنان كه به زودى بحكومت ساوه برقرار شد . شايد اين واقعه در همان اوقاتى اتفاق افتاده باشد كه كارهاى حكومتى ولايات را بين سه چهار نفر از رجال تقسيم كرده‌اند كه مستوفى الممالك در قسمت خود ميرزا محمود را براى اين‌كار لايق ديده و تعيين كرده است . امروز فرماندارى ساوه اگرچه فرمانداريست ولى كار مهمى نيست اما در آن روزها كه كار ماليه و عدليه و نظميه و امنيه و گمرك و خالصجات هم با حكام بود ، حكومت ساوه كار كوچكى نبود و قدرى از حكومت قم كه مثلا كيكاوس ميرزاى پسر فتحعلى شاه و بعدها اعتضاد الدوله داماد ناصر الدين شاه تصدى آن را داشتند كوچكتر بود بلكه از آن وانميماند . زيرا قم گذشته از شهر چندان عرض و طولى ندارد و ساوه از حيث سكنه و دهات خارج از شهر دو سه برابر قم است .
هامش
( 1 ) -چون شير به خود سپه‌شكن باش * فرزند خصال خويشتن باش آنجا كه بزرگ بايدت بود * فرزندى من نداردت سود