آن بدى ديده بود ، امكان نداشت ديگر نسبت به او عقيدهمند شود . همچنين اگر به كسى معتقد ميشد به حرف اين و آن عقيدهء خود را تغيير نميداد و اجمالا از اشخاصى بود كه مردم تكليف خود را با او خوب ميفهميدند . بسيار باسليقه و در شناختن جواهر و شال و ساير اشياء قيمتى زبردستى بسزائى از خود نشان ميداد .
اخلاق سخت و منظم و حميت و غيرت ميرزا محمد نتوانست ترقى بيشتر برادر كوچكتر خود ميرزا محمود را در كار ديوان تحمل كند . چون جبران آن از اختيار او خارج بود ، شرافتمندى خود را بكنارهگيرى از كارهاى دولتى محفوظ داشت و از تصدى كارهاى پدر كناره كرد و به عمل زراعت پرداخت . نظم عمل و جديت و عقبهگيرى كه در اينكار داشت به زودى ثمر خود را بار آورده ميرزا محمد مالك چناقچى بهترين املاك خرقان شد و مشغول ملاكى گشت .
خدا هيچچيز را بىآفت خلق نكرده و ممكن نيست انسان ولو از اخلاق خود هم فقط از جنبهء خوب آن استفاده كرده و از تماس آن با منافع سايرين احتراز كند . در رويهء حاجى ميرزا محمد تحمل كارهاى ناروا راهى نداشت . آنها كه با آب و گاو و زمين بخصوص رعيت و بالاختصاص همسايهء ملك سروكار دارند ، بتجربه ميدانند كه در كار زراعت اگر قدرى گشادبازى نباشد كار بسامان نخواهد رسيد و اين گشادبازى خلاف رويهء اين مرد منظم بود . باينجهت با رعيتهاى ارمنى و مسلمان خود خيلى سروكله ميزد چندين اسب و تفنگ خريده و تفنگچى اجير كرده بود و هر روز با رعايا و همسايگان ملكى خود سربسر ميگذاشت چنان كه يك چشم خود را در اين زدوخوردها ، نميدانم بر اثر چه واقعهاى از دست داد .
معهذا محصول بسيار خوبى از اين ملك زرخيز برميداشت و زندگى مادى خود را آبرومندانه و باشرافت ادامه ميداد . كمكم همسايهها از اين مرد دلير پرحوصلهاى كه براى يكوجب زمين حاضر بود تا گاو و ماهى برود و حرف خود را بكرسى بنشاند ، تنگ آمدند و براى مقابلهء با او به شرخرى پرداختند . قبالهء كهنهاى از اين ملك بدست آوردند و در نوبت خود معارضه به مثل را شروع كردند . مدتى اين كشمكش در كار بود تا سفر مكه پدرم پيش آمد .
ميرزا محمد هم كه مستطيع بود همراه پدر به مكه رفت و كار ملك خود را ببرادرش ميرزا محمود واگذاشت . ميرزا محمود برحسب اخلاق خود صلاح دانست كه با مدعى مصالحه كند يعنى ملك را به او واگذارد و قيمت دريافت دارد و برادر را از مخمصه خلاص نمايد . همين كار را هم كرد ولى حاجى ميرزا محمد بعد از مراجعت از سفر مكه اينكار را نپسنديد و حقا از راه خارج شدن نماينده از حدود اختيارات ، وارد محاكمه و ترافع شرعى شد . طرف هم كه از دست اين حريف خستهنشو تنگ آمده بود ، ملكهاى خود را با چناقچى به كامران ميرزا نائب السلطنه پسر ناصر الدين شاه فروخت و دست حاجى ميرزا محمد را براى هميشه از اين ملك كوتاه كرد .
قيمت ملك و اندوختههاى سابق در راه پس گرفتن آن تقريبا تباه شده بود . حاجى ميرزا محمد ماند و سالى سيصد چهارصد تومان مواجب دولتى . ولى اين مرد غيور خم بابرو نياورد و باز هم وارد كارهاى دولتى نشد . در خانهء پدر در حياطى كه ميدانيم نشست و با همان
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: عبدالله مستوفى
ص١٨٦