تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
صورت هيچ برنميآمد كه حاجى ميرزا نصر اللّه پدر حاجى ميرزا محمد باشد و اگر در خانهء خود بودند ، شخص غريب اين دو نفر را برادر تصور ميكرد و چون پدرم در كارهاى خانگى و نظم و ترتيب نوكرها چندان دخالتى نميكرد ، از امر و نهى صادر از طرف حاجى ميرزا محمد نسبت بنوكرها همچو برميآمد كه حاجى ميرزا محمد برادر بزرگتر است . چنان كه وقتى پدرم ميخواست حاجىآباد فشافويه را خريدارى كند با اين پسرش براى ديدن اين ملك به آنجا رفته و ما را هم همراه برده بودند رعيتها پيش نوكرها گفته بودند « حاجى آقا ( پدرم ) خودش خوب مردى است و برادر بزرگترش براى ملكدارى از خودش هم بهتر است » اين معجزه را ريش و خضاب و كوچكى جثهء پدرم صورت ميداد كه دو نفر با شانزده سال تفاوت همسن و حتى كوچكتر ، بزرگتر به نظر ميآمد . ميرزا محمد در جوانى دختر خسرو بك گرجى ، از بقاياى گرجيهاى عهد آقا محمد خان را بزنى گرفته بود . از اين خانم يك پسر باسم ميرزا عبد الحسين و يك دختر باسم شهربانو خانم داشت ، ميرزا عبد الحسين را كه ارشد نواده‌هاى پدرم بود ديديم كه در بالاخانه‌هاى حياط عقبى خانه‌هاى ما منزل كرده است و يك پسر باسم غلامحسين و يكدختر باسم مريم خانم دارد . شهربانو خانم را پدرم بخواهرزادهء خود ميرزا عباسقلى پسر ميرزا طاهر كه در آقا قنبر على بپدرم ميپوست و سررشته‌دار كارهايش بود داده بود . از اين ازدواج هم يك پسر باسم آقا كاظم بوجود آمده كه عزيزكردهء پدر و جدش ميرزا طاهر بود . اين ميرزا طاهر از زن ديگرى كه بعد از عمهء ما گرفته بود . يكدختر هم داشت كه از آن دختر دو پسر بوجود آمد و يكى از اين دو پسر آقاى بيگلرى حاكم سابق همدان و كرمانشاهان است . اين زن ميرزا محمد البته در جوانى بدرود زندگى گفته است زيرا در اينوقت زن او دختر ميرزا يوسف خان ( جد خانوادهء امين‌زاده‌ها ) بود و از اين زن پنج دختر و يك پسر داشت كه با سه دخترى كه بعدها اين خانم براى او به دنيا آورد عدهء اولاد ميرزا محمد به نه دختر و دو پسر ميرسند . ميرزا محمد در معلومات زمان از قبيل صرف و نحو و منطق و خط و حساب و دفتردارى سياقى كه براى مستوفىزاده‌هاى دوره ناگزير بود تحصيلاتى داشت . خطش متوسط ، اطلاعات عربى و ادبيش خوب و مخصوصا در تاريخ بعد از اسلام خيلى زبردست و بقول خودش سينه او قبرستان تاريخ و از مدتى پيش بمنصب استيفاء هم نائل شده و البته در جوانيش شغل سررشته‌دارى كارهاى پدر را داشته و از اين راه بوده است كه داراى اين منصب شده بوده است و الا در اين دوره ، ديمى كسى را بمنصب دولتى آن هم استيفاء سرافراز نميكردند . ميرزا محمد مردى بسيار منظم و دقيق و شايد در اين خو قدرى افراط ميكرد ، بطوريكه دقتهاى او را ممكن بود بباريك‌بينى حمل كنند . معلوم است كسىكه داراى اين خو باشد در هر كار بحدورسم قائل است بنابراين در دادوستد زندگى بسيار منظم و از آن اشخاص بود كه حق هركس را اعم از خوبى يا بدى كنارش ميگذاشت . بىاندازه وظيفه‌شناس و شرافت دوست و باحميت و غيور و در افكار خود بسيار مستبد بود . اگر دربارهء كسى نيكى كرده و بجاى
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 185 | عبدالله مستوفى