تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤

برادر و خواهرهاى من

خوانندهء عزيز اجمالا بعدهء اولاد پدرم سابقه پيدا كرده و ميداند كه پدرم از زن اولش سه پسر و يكدختر داشته ، دختر را بميرزا شفيع - خان پسر برادرش شوهر داده بود ولى اين خانم در سن جوانى بدون اينكه اولادى از خود باقى گذارد مرحوم شد . پس سه پسر از اين ازدواج براى پدرم باقيماند كه اسامى آنها به ترتيب حاجى ميرزا محمد و ميرزا محمود و ميرزا جعفر بود . از زن دومش هم سه دختر و بعد از اين سه ، يك پسر پيدا كرده بود كه دخترها را زبيده و زهرا و سكينه و پسر را رضا موسوم كرده بود . زبيده خانم را پيش از ازدواج با مادرم بجاى رقيه خانم بميرزا شفيع خان داد و زهرا خانم هم با برادر ميرزا شفيع خان كه باسم جدش ميرزا اسمعيل خان موسوم بود ، در زمان طفوليت من ازدواج كرده بود . من از اين عروسى خاطرهء كوچكى برايم باقيمانده و آن عبارت از قاب تديگ عقيقىرنگ بسيار اشتهاآورى است كه از آشپزخانه به سمت تالار نهارخورى مياوردند . شايد من كسالتى داشته‌ام كه خوردن اين تديگ براى من ممنوع بوده است و الا دليل ندارد كه فقط اين يك موضوع نظرم مانده باشد . دختر سوم كه سكينه خانم باشد با ميرزا رضا كه ما به او آقا داداش ميگفتيم در همين اندرونها اطاق خاصى داشتند . اين آقا باجى و آقا داداش بمادرم خاله‌قزى « 1 » خطاب ميكردند و مادرم هم نسبت به آنها مهربان و كار زندگى آنها از هر حيث مرتب بود . ما هم پنج نفر ، سه پسر و دو دختر بوديم ولى على اصغر در سال 1306 تلف شد كه بعد از پدرم فقط ما دو پسر فتح اللّه و عبد اللّه و دو دختر خير النساء و خديجه خانم از زن سوم پدرم باقيمانديم . از خوانندهء عزيز اجازه ميخواهم برادرهاى بزرگتر خود را از حيث اخلاق و معلومات و كفايت و لياقت معرفى كنم كه تا اندازه‌اى دانش و اخلاق اشخاصى كه در اين دوره خود را براى كارمندى دولت حاضر ميكردند ، معلوم شود . براى اينكه سن آنها هم معلوم باشد بااينكه از جهت وقايع هنوز به اين تاريخ نرسيده‌ام ، خود را در هزار و سيصد و دو كه تاريخ ولادت آخرين اولاد پدرم است تصور ميكنم و براى هريك از آنها ازينرو سنى معين مينمايم و بعد بتاريخ سرگذشت خود برميگردم و دنبال وقايع را خواهم نگاشت . البته خوانندهء عزيز در نظر دارد كه تاريخ ولادت پدرم اوائل 1224 و در تاريخ 1302 در مرحلهء هفتاد و هشتم زندگانيش مىباشد .

حاجى ميرزا محمد

ميدانيم كه اين پسر بيش از شانزده هفده سال با پدرش تفاوت سن نداشته و بنابراين در اين تاريخ لااقل شصت و يكى دو ساله بوده است . بطوريكه اگر پدر با پسر در مجلسى با هم مينشستند ، از قيافه و ظاهر
هامش
( 1 ) - خاله قزى و عمه قزى و دائى قزى و عمو قزى بااينكه تركى است ، بجاى دخترخاله و دختر عمه و دختردائى و دخترعمو در فارسى مصطلح بود و قوم و خويشها همديگر را به اين نامهاى خودمانى ميخواندند . مثلا اگر مردى دخترعمويش زنش بود هميشه به او عموقزى ميگفت . شكستن اسم و افزودن « جان » در آخر آن مثل ماهى جان و هوشى جان كه حالا ميان زن و شوهر و قوم خويشها رسم شده است و همديگر را به اين اسامى ميخوانند ، سوقات اروپاست و در آن اوقات هنوز از فرنگ نيامده بود .