تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
نميكردند . خورشها عبارت بود از گوجه و سبزى « 1 » و كدو و بادنجان و سيب و قورمه سبزى در بهار و تابستان ، و در زمستان كدوى حلوائى و به و آلو و فسوجن و قيمه كه در زمستان و تابستان هر دو رايج و به همين جهت اين خورش را خورش عقدى پاى سفره اسم گذاشته بودند . پلوها اكثر قيمه و زعفران نثار داشت . در فصل بهار سبزى و باقلاپلو با افشرهء دوغ و كمك خورش بورانى اسفناج و ماست خيلى رايج بود . در انبار كذائى تقريبا هميشه يك لانجين و ميان آن يك خيك ماست حاضر بود كه در هر مورد بخصوص عصرها كه بچه‌ها گرسنه ميشدند ، نان خورش بسيار لذيذ سالم مقوى مهيا باشد و چون هنوز پاى چرخ كره‌گيرى به اين كشور باز و شايد هنوز در اروپا اختراع نشده بود ، ماستها واقعا لذيذ و نان خورش حسابى بود . در اوائل سن تميز من ، چاى رسم نبود . صبحهاى تابستان و پائيز ميوه ميخوردند و در زمستان ميوهء خشك و مربا جاى ميوه تر را ميگرفت كه با نان و پنير مصرف مىكردند . يا گاهى در زمستان شير گرم با شكر جانشين ميوه و مربا ميشد . عقلشان به خوردن تخم‌مرغ نيم‌بند آن هم در پوست ، بهيچوجه نميرسيد . اين دوره به زودى سپرى شده چاى صبح و عصر جاى ميوه و مربا و خردوريز ديگر را گرفت . با وصف اين يكى دو ساعت از روز گذشته براى ما بچه‌ها ميوه‌اى حاضر ميكردند . تنقل عصر و شب‌چره زمستانى باز هم ميوهء خشك و آجيل بود . يا گاهى گز و شيرينىهاى ديگر هم ضميمه ميشد كه بما بچه‌ها با زيادى ميلى كه به اين قسمت آخرى داشتيم سهم كمتر ميدادند ، زيرا معتقد بودند كه شيرينى زياد براى بچه‌ها گلودرد مىآورد .

نقل مكان

ما در همين سال 1299 از حياط عقبى بحياط جلو نقل مكان كرديم . بعد از آنكه پدرم در اواسط كوچهء بن‌بست كه از بيرونى جديد البناء درى به آن داشت ، خانه‌اى از محمد حسنخان پيشخدمت خريدارى كرد و حاجى ميرزا محمد برادرم به آنجا منتقل شد ، ما هم از اين حياط به حياط جلو رفتيم . ولى اين حياط عقب هم باز در اختيار ما بود زيرا جز ميرزا عبد الحسين پسر حاجى ميرزا محمد كه بعد از اين نقل و انتقال در بالاخانه‌هاى آن منزل كرده بود ، كسى در آن نمىنشست . پس ميدان بازى ما وسيعتر شده بود . غير از ما سه نفر سه دختربچهء ديگر هم در حول‌وحوش ما بودند . يكى مريم خانم دختر ميرزا عبد الحسين « 2 » و ديگرى حيات دختر دايهء برادرم و سومى كه بعد از اين تاريخ ضميمه شد ، سكينه دختر حسين چل بود . اين آخرى با برادرش رضا بعد
هامش
( 1 ) - خورش سبزى مركب از تره و جعفرى است كه نميدانم بچه مناسبت به آن انار آويج هم ميگويند اما قورمه‌سبزى باز هم مركب از تره و جعفرى است ولى حكما بايد شنبليله هم داشته باشد و اگر اين سبزى ولو خشكش بدسترس نباشد ، گشنيز بدل آنست . قورمه‌سبزى گشنيز هم به شرط آنكه در مقدار آن اندازه را نگاهدارند بد نميشود . مطلقا در هرچيز اندازه لازم است . شنبليله را اگر زيادتر بريزند خورش طعم تلخى پيدا مىكند . سبزىفروشهاى قديم اندازه را خوب در دست داشتند و به اندازه همه‌چيز را ضميمه ميكردند . ( 2 ) - اين خانم كه مدتى است بدرود زندگى گفته مادر آقاى دكتر على سياسى است .
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 182 | عبدالله مستوفى