با اين عقيده است كه در زندگى ، من از هيچ پيشآمد وحشت ندارم و در هيچ مورد از گفتن حرف حق كوتاه نمىآيم و با هر متعدى و متجاوز ميجنگم . البته اين رويه براى من خسارت مادى زياد داشته است ولى هميشه وجدانم آسوده و قلبم راحت و روحم ترو - تازه است .
بارى سخن از ظرفهاى خانهء خودمان بود و گفتيم ظرفهاى عادى خانه ما همه مسين بوده است . در بالاى رفها و بعضى طاقچههاى صندوقخانه ، ظرفهاى چينى زيادى از قاب و قدح گرفته تا لب تخت و ترشىخورى ، از چينى مرغى و حاجى طرخانى « 1 » ، بعلاوه بعضى از قابها و قدحها و ساير ظروف كه در قديم جور بوده و بعدا ناجور شده ، چيده شده بود كه پارهاى از موارد كه مثلا شخص وارديرا براى نهار نگاه ميداشتند و ميخواستند سفره قدرى مزينتر باشد ، از اين طرحهاى ناجور به كار مىانداختند . چينيهاى مرغى جور براى مهمانيهاى بزرگتر و حاجى طرخانيهاى جور براى مهمانيهاى متوسط به كار ميرفت .
غذاى عادى ما - ناهارها عبارت بود از آش و آبگوشت و نان و پنير و سبزى و ماست كه با خيار و طالبى و خربزه و انگور ، هريك در موقع خود و نان و مربا در غيرفصل ميوه ، صرف ميشد . آشها از برنج و لپه و سبزى بود . آبغوره ، زرشك ، كشك يا سركه و قند و در بهار ماست ، دوغ ، گوجهء كال در آنها ميريختند . گذشته از اينها ، آش رشته و جو و گندم و ماش و اماج هم در كار بود كه در زمستانها جانشين آش برنجى ميشد . آبگوشتها جز نخود و لپه و گاهى لوبياى قرمز كه با نخود درهم شده و رنگ آبگوشت را سياه ميكرد ، چيز ديگرى نداشت .
به اين آبگوشتها گاهى چاشنيهائى از قبيل ليموى عمانى يا برگهء قيسى يا گوجهء كال و نعناع جعفرى يا كشك و بادنجان يا بادنجان و غوره يا سيب و غوره ميزدند . گاهى كوفتهبرنجى و نخودچى جانشين آبگوشت و زمانى بادنجانكشك يا بادنجان شيرازى با ماست و همچنين يتيمچهء كدو و بادنجان قائممقام آش ميشد و گاهى ترحلوا يا كباب يا دلمه و از اين تفننها بر اينها مزيد ميگشت .
اما غذاى شب جز پلو با ترشى يا چلو با خورش چيز ديگرى نبود . حتى يك پارچه نان براى نمونه هم سر سفره نميگذاشتند . بتناسب عدهايكه بايد دور يك سفره بنشينند ، دورى اول و دوم چلو و ظرفهاى توگود خورش و لب تخت براى تقسيم غذا بود و بس . چرا ، يك بشقاب تهديگ و يك كاسه افشره با قاشق افشرهخورى و اگر شام پلو بود بجاى ظرفهاى خورش ، ترشى - خوريها پر از ترشى بادنجان و ليته و خيار و غيره هم ضميمه داشت . برنج ، بخصوص آبكش كردهء آن سريع الهضمترين غذاهاست . چون بلافاصله بعد از شام ميخوابيدند بايد غذا سبك باشد . بطوريكه از بزرگ و بچه و آقا و خدمتگزار شبها جز با پلو و چلو با چيز ديگرى تغذيه
هامش
( 1 ) - چينى حاج طرخانى چينىهاى روسى بود كه نور از آن نميگذشت و در حقيقت نوعى بدل چينى و قيمت آن تقريبا يك ثلث چينى اعلى بود . وجه تسميهء اين چينى بحاجى طرخانى را خوانندهء عزيز تفرس مىكند كه چون از بازار مكارهء حاجى طرخان خريدارى كرده بودند ، اين اسم را روى آن گذاشته بودند .