فرش را قاليچه ميانداخت . ولى افكندن قاليچه بر روى قالى بواسطهء اينكه روى هم بند نميشود و از ترتيب و تركيب ميافتد هيچ مرسوم نبود . گاهى بجاى قاليچه در صدر اطاق يا شاهنشين دشكهاى قطور كه يك روى آن مخمل يا ماهوت با گلدوزى و روى ديگر آن كتان و پشتيهائى هم به همين جور داشت ، ميانداختند و ميگذاشتند .
درست است كه ايرانيها در اين دوره همگى روى زمين مينشستند ولى زمين اطاق آنها از اين فرشها و دشكها داشته و بسيار تميز بوده است . زيرا هيچوقت و هيچكس با كفش قدم روى فرش اطاق نمىگذاشت ، كفش در كفشكن كنده ميشد و با جورابهائى كه چون كفشها را ميكندند پاكيزه و تميز روى پاهاى شسته پوشيده بودند باطاق وارد ميشدند .
پستترين نوكرها رعايت پاكيزگى پا و جوراب را داشتند و به همين جهت جورابهاى سفيد پا ميكردند كه چركى آن خيلى زود ظاهر شود ، جوراب رنگى رسم نبود .
گذاشتن ميز در اطاقها معمول نبود ، طاقچهها كار ميز را ميكرد . در اين طاقچهها طاقچهپوشهائى متناسب با دارائى صاحبخانه از چلوار ذرعى ده پانزده شاهى تا مخمل و اطلس و تافته و ترمهء كشميرى و گاهى مرواريددوز يا ماه و ستارههائى از طلا و نقره يا هسته آلوبالوى نقرهدوزى مزين بود . توى اين طاقچهها لالههاى پايهبلور و شمعدانها با مردنگى و لالههاى فنرى با كاسه لاله و حقههاى سرپوشدار ، آجيلخورى و تنگها و گيلاسهاى مرصع و سادهء شربتخورى و تنگهاى آبليموخورى و ظرفهاى بلور پايهدار ميوهخورى و فنجان و نعلبكىهاى چايخورى و آئينه قاب برنجى و نقره و طلا و ساير لوازم زينتى زندگى با طرز خاصى كه از حيث جور كردن بزرگى و كوچكى و تناسب الوان خالى از سليقه نبود ، چيده شده و گاهى گذشته از طاقچهها ، رفها هم به همين طورها مزين گشته بود . اين ظرفهاى رنگارنگ بزرگ و كوچك و باصطلاح در و طاقچهء اطاق ، چشم را محظوظ ميكرد . اينها تزئينات اطاق اندرون بود و اطاقهاى بيرونى از حيث در و طاقچه جز يك تنگروئى و يك كاسه بشقاب آبخورى و چند دانه لالهء فنرى و گاهى چهلچراغ و ديواركوب بلور ، اثاث ديگرى نداشت . در اندرون هيچ سوزاندن بخارى معمول نبود ، چنان كه در بيرونى هيچكس كرسى نميگذاشت .
راجع باسباب كرسى چون همان است كه بود چيزى ندارم بنويسم . فقط در آن دوره ملافه سفيد ، نه در لحافرو رسم بود نه در لحافكرسى . لحاف همين كه قدرى فرسوده ميشد از روى آقا و خانمها به روى خدمتكار و نوكرها منتقل شده و اقلا هر نفرى در هر سال يك لحاف عوض ميكرد . رويهء لحافهاىرو در زمستان ترمه يا مخمل يا دارائى يزدى و در تابستان قلمكار بود . در آنوقت عقلشان نميرسيد كه ممكن است يك لحاف با عوض كردن ملافه شريك عمر انسان . شود اين لحافهاى كهنه هم بالاخره نصيب فقرا ميشد . فقط اگر رويهء لحاف قيمتى بود هرچندى يك بار آستر آن را عوض ميكردند « 1 » . هر سال در پائيز در هر خانهاى بيشوكم لحافدوزى داشتند زيرا گذشته از اهل خانه براى مهمانها هم بايد لحاف حاضر داشته باشند
هامش
( 1 ) - در اينمورد هم فقط دوخت لحاف را به قدر رويه آن ميشكافتند و رويهء مستعملى بجاى آن انداخته ميدوختند و لحاف را بخدمتكار يا نوكر ميدادند و بالاخره باز هم نصيب فقرا ميشد .