خود و نازككارى و تزئينات آن را البته با دستور چگونگى آنها ، بمباشرين عمل واگذاشته و با پسر ارشد خود ميرزا محمد به اين سفر زيارتى دورودراز كه يكسال وقت ميبرده رفته است .
فاصلهء زمانى ساختمان اين حياط با قسمت اصلى ، شايد ده پانزده سال بيش نباشد . زيرا چندان تفاوتى در اسلوب بنائى حاصل نشده فقط درها و پنجرهها از چهارگوشى مبدل بهلال گشته است . ارسىها هلالى و بالاروها هم هلالى است در صورتى كه در ساختمان حياطهاى سابق تمام ارسيها و بالاروها چهارگوش است . شيشههاى آنها هم همه چهارگوش است در صورتى كه شيشه و آلتبنديهاى ارسى ساختمان جديد ، نقشونگار دورى داشته و باصطلاح زمان قوارهكارى است . شيشهخردههائى در بعضى از ارسيهاى بناهاى سابق كار كرده بودند در صورتى كه اين بنا از اين خردهكاريها معاف است و از مقايسهء دو ساختمان ميتوان حكم كرد كه در نور گرفتن اطاقها بيشتر علاقه دارند و ازاينرو شيشهكارى اطاقها بيشتر و مخصوصا جامهاى شيشهها بزرگتر است و شيشههاى كفدستى و كوچكتر كمتر در آن به كار بردهاند .
خلاصه پدرم كه از مكه مراجعت كرده اين خانه ساخته و پرداخته و فرش كرده بوده است ولى همين كه چشمش بآينهكارى تالار و تجاوز ميرزا رضاى مباشر بنائى از دستور افتاده بااينكه مرد كمآزار پرحوصلهاى بوده است ، بقدرى عصبانى شده كه با عصاى دست خود پنج شش تا از جامهاى آينه را كه بجرزهاى اطاق كار گذاشته شده بود خرد كرده و ضمنا ميرزا رضا هم كه باغوا و اطمينان ميرزا محمود پسر دوم پدرم اين تجاوز از دستور را مرتكب شده بوده يكى دو عصا ميل كرده است .
چنان كه در آينده خواهيم ديد ، اين خانهها بميراث بما رسيد و بعد از بيست سى سال جام هاى شكسته كه علامت عصبانيت آن روز پدرم بوده به حال خود باقى مانده بود و ما آنها را اصلاح و اطاق را يكنواخت كرديم . اين حياط فعلا متعلق بخانم صارم السلطان اردلان و تا پنج سال قبل كه من بملاقات عموى خانم مشار اليها ، مرحوم محمد اردلان ( سردار مكرم ) ، به اين خانه رفتم عينا به حال سابق خود برقرار و يقينا امروز هم تغييرى در اساس ساختمان آن حاصل نشده است .
حياطها همين كه ده پانزده ذرع عرض و طول پيدا ميكرد ، در سمت بناى فاخر خانه كه اكثر بلكه همه در سمت شمال بود ، در مقابل اطاق وسط بفاصلهء دو ذرع الى دو ذرع و نيم از اين بنا ، حوض مربع مستطيلى ميساختند . اين حوضها بيشوكم چهار و نيم در سه ذرع بوده است فاصلهء اين حوض را تا بناى سه طرف ، نظامى فرش ميكردند كه عصرها و صبحها و شبهاى بهار و تابستان در سمت سايهء آن تخت زده بنشينند . دورهء باقى حياط را هم تا دو ذرع از ديوار از همين نظاميها فرش ميكردند و يك راهى كه باز بعرض دو ذرع بود از وسط آجرفرش پائين حياط تا قسمت حوض و آجرفرش بالاى حياط ميكشيدند و آن را هم از نظامى فرش كرده خرند ميناميدند . در طرفين اين خرند دو قطعه زمين باقى ميماند كه عرض هريك دو سه ذرع و طول آنها پنج شش ذرع بود . اين دو قطعه را باغچه ميكردند و در اين باغچهها در خانههاى ما درختهاى ميوه از قبيل گوجه و زردآلو و آلوبالو و انار و به و سيب و آلو ميكاشتند . سالى
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 176
مساهمون: عبدالله مستوفى
ص١٧٦