تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
يك بار اين باغچه‌ها بيل‌زنى ميشد و كوت مىخورد و در آنها سبزى و گلى هم كاشته ميشد ولى بواسطهء سايه درختان هيچوقت اين سبزيكارى و گلكارى به جائى نمىرسيد .

فرش و اثاث

در اينوقت فرش يكپارچه باندازهء اطاق هيچ معمول نبود بلكه كناره و سرانداز و ميانفرش مرسوم بود . كناره و سرانداز اعم از قالى يا نمد بايد يكجور و ميانفرش كه حكما بايد قالى باشد ، ممكن بود جور ديگر بشود و اينطور فرش با زندگى دوره كمال تناسب را داشت . اولا به جهت اينكه افتادن قدرى از دو كناره و يك سرانداز بر روى ميانفرش عيبى نداشت ، نيم ذرع تا سه چارك بلكه يك ذرع تفاوت عرض و طول اطاقها در اندازهء فرش نسبت به آنها تفاوتى حاصل نميكرد . فرش اطاق پنج در سه باطاق پنج و نيم در سه و نيم و چهار در شش هم مىخورد و همچنين بالاتر و پائين‌تر . پس همين كه شخص از هريك از فرشهاى سه و چهار و سه و پنج و سه و نيم و شش چند دستى داشت ، با كم و زياد شدن رويهم افتادگى كناره و ميانفرش و سرانداز ، باطاقهاى هر خانه‌اى مىخورد . زيرا چنان كه ديديم در ساختمانها هم عرض و طول اطاقها بيش‌وكم همين اندازه‌ها بوده است . ثانيا در جارو كردن و تكاندن و باد دادن هم راحت‌تر بوده ، زيرا هر قطعه از آن را يك نفر به خوبى ميتوانسته است حمل‌ونقل كند . تطهير اين فرشها هم كه گاهى بخصوص در خانه‌هاى بچه‌دارى لازم ميشد آسان بود كه اين موضوع هم چيز كم‌اهميتى نبود . ثالثا در اينوقت مردم همه با كرسى خود را از سرماى زمستان محفوظ ميداشتند و كرسيها هم هميشه چاله‌ساخته‌اى از مصالح بنائى داشت كه با تازدن ميانفرش ، چاله‌كرسى پيدا ميشد و با بردن خاك آن بخارج ، كرسى را ميگذاشتند و در موقع جمع كردن بساط كرسى هم ، جز خاك‌ريزى و مستوى كردن چاله با باقى كف اطاق و گستردن تاخوردهء ميانفرش زحمت ديگرى وارد نميكرد . كرسى با منقل و زيرمنقلى منحصر باطاقهائى بود كه زير آن آب‌انبار يا زيرزمين باشد و نتوان در آن چاله‌كرسى ساخت ؛ باقى اطاقها همه چاله‌كرسى داشت . « 1 » اگر كناره و سرانداز از نمد بود يك روفرشى ، زمستان از پارچه‌هاى پشمى و تابستان از كتان يا پارچهء پنبه‌اى كه مخصوص روفرشيهاى زمستانى و تابستانى در يزد و اصفهان ميبافتند ، ميگستراندند . در بالاى اطاق روى سرانداز يا در شاه‌نشين يا هر دو اگر فرش نمد و روفرشى بود ، يك جفت قاليچهء فاخرى افتاده بود و اگر كسى توانائى بيشترى داشت روى تمام نمد
هامش
( 1 ) - يكذرع و نيم به ديوار بالاى اطاق مانده ، چاله‌اى تصور كنيد كه عرض و طول آن بسته به بزرگى و كوچكى اطاق يك ذرع و چارك تا يك ذرع و نادرا سه چارك و عمق آن از كف اطاق يك الى يك گره و نيم باشد و در وسط اين مربع چالهء ديگر مدورى بقطر شش هفت گره و عمق دو سه گره و تماما از گچ ساخته شده باشد . كرسى را البته باندازهء چاله‌كرسى ميساختند . اين كرسى گذشته از قيد هائى كه در پائين به قدر يك گره بالاتر از سطح پايه‌ها به چهارپايه وصل شده بود ، يك چوب‌بندى ديگرى هم بفاصله دو گره در داخل كرسى داشت كه اگر كسى ميخواست پايش نزديكتر به آتش باشد با اين چوب‌بندى ميل خود را انجام ميداد و از تماس با آتش و خاكستر مصون بود . كرسىهاى منقلى امروزه البته حاجتى به اين چوب‌بندى دومى ندارد معهذا كرسىسازها همان رويهء سابق را دارند و چوب‌بندى دوم را در هرحال براى كرسى ميسازند ولو اينكه چالهء گود ديگر مرسوم نيست و امروز اگر در خانه‌اى كرسى باشد همه‌جا منقلى است .