نداشته و كليهء خانههائيكه سروكارى با ولايات داشتند ، مجبور بودند محل نسبة آبرومندى در بيرونى خود داشته باشند تا واردين خارج را كه گاهى با اسب و نوكر هم ميآمدند بتوانند پذيرائى كنند . مخصوصا پدرم كه زن اولش گركانى و زن بعديش نايهاى بوده و قوم و خويشهاى زنها كه از خارج ميآمدهاند ، بر اقوام خودش كه از گركان براى انجام كارى به تهران رفتو آمد داشتند علاوه ميشدند . از جملهء اين مهمانها يكى خان قجرى بوده است كه با اسب و نوكر گاهى از استراباد ميامده و پدرم خيلى از او تجليل ميكرده و در انجام مقاصد او بذل جهد مينموده است . همين كه بعضى فضولها كه هميشه در هر خانهاى هستند سبب اين حسنتوجه را ميپرسيدهاند ، پدرم ميگفته است اين خان از بازماندگان ارباب اولى پدر من است و اين جمله مؤيد شرحى است كه خواننده در مقدمهء قسمت اول « شرح زندگانى اسلاف من » خوانده است . بلى ! در آن دوره حقشناسى در عموم مردم بقدرى بوده است كه بعد از هشتاد سال هم تظاهرات آن در زندگى ديده ميشده و حاجى ميرزا نصر اللّه ، مستوفى اول ديوان اعلى كه گذشته از استيفاى چندين ولايت ، سمت استيفاى خزانه و ضابطى اسناد خرج و باصطلاح امروزه سمت مديرى كل منحصر بلاعزل وزارت ماليه را هم داشته است ، از پذيرائى خان مفلوك استرابادى كوتاه نميآمده است . اينكه مينويسم « خان مفلوك » براى آنست كه اگر آدم متعينى بود ، البته طرف توجه واقع شدنش مورد تعجب واقع نميشد كه بپرسند اين مرد كيست كه شما از او به اين گرمى پذيرائى ميكنيد ؟ زيرا در آن دوره هرقدر هم حولو حوش آقا فضول بودند كنجكاو نبودند و پرسشهائيكه در اين روزگار همه به خود اجازه ميدهند در زمان پدران ما مرسوم نبوده و اختيار آقاى خانه نامحدود بوده است .
بارى ، نوبت ساختمان اين بيرونى آبرومندتر هم رسيد . از خراب كردن اين دو سه خانه كوچك ، فضائى بعرض چهارده پانزده و طول بيست و شش هفت ذرع در بغل خانههاى سابق پيدا شد كه نصف بيشتر آن وصل به بيرونى كوچك قديم بود . در سمت شمال اين قطعه زمين ، يك تالار بزرگ به طول هشت و عرض چهار ذرع و يك چارك با سه شاهنشين كه عرض آنها يك ذرع و چارك بود در عقب آن و يك گوشوار بعرض دو ذرع و سه چارك و دو راهرو كه يكى راهرو تالار و ديگرى پلكان اطاق گوشوار بود ، در سروته حياط طرحريزى شد . زير اين بنا را هم يك زيرزمين بسيار وسيع روشن ساختند . ارتفاع اين بنا از كف حياط دو ذرع و چارك و روى گوشوار تالار يك بالاخانه هم ساخته شد . ارتفاع سقف تالار از كف آن پنج ذرع و هفت دهنه ارسى رو بحياط داشت . در سمت روبروى اين ساختمان هم يك بناى سه قسمتى با سه زيرزمين ساخته شد . سمت مغرب هم يك رشته بناى تنكهسازى بعرض دو ذرع و سه چارك بنا كردند كه مركب از دو راهرو در سروته و دو اطاق در جنب راهروها و محل مخفى خانه و پلكان بام بود . در محلى كه اطاق روى آبانبار بيرونى كوچك سابق وصل به اين حياط ميشد ، ايوان مرتفعى بود كه سه در نيمهشيشه از آن اطاق به اين ايوان باز ميشد و در گوشهء آن درى بود كه براهرو آخرى سهقسمتى سمت مغرب اندرون وسط متصل ميگشت .
اين بنا بعد از مراجعت پدرم از سفر مكه باتمام رسيده است ولى سفتكارى آن در حضور
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 175
مساهمون: عبدالله مستوفى
ص١٧٥