تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
سخن در نذر اصغر بود . اصغر نمازهاش را در اين مسجد كوچك گاهى منفردا و زمانى به جماعت ميگذاشت . پيش‌نماز اين مسجد حاجى ملا ميرزا محمد عراقى با ريش جوگندمى و قد متوسط ولى سمين بود و تنگ‌نفس هم داشت . اكثر بعد از نماز براى پانزده تا مؤمن و مؤمنه كه با او نماز خوانده بودند ، بدون اينكه بالاى منبر برود ، مسئله ميگفت يا موعظه ميكرد و در آخر چند كلمه‌اى ذكر مصيبت مينمود و برميخاست و بمنزلش كه در خيابان نظاميه نرسيده بسه‌راه قبرستان و كوچه مسجد حاجى نايب بود ميرفت . من از عده‌اى بطور تواتر شنيده‌ام كه بعد از مردن ، جناز اين آقا را امانت گذاشتند تا برحسب وصيتش به كربلا بفرستند سه سال متوالى در دخمه را باز كردند و در هر سه سال بدن او را تر و تازه يافتند و بالاخره در سال چهارم بدن او را بىعيب و سالم به كربلا فرستادند و چون گويندگان اين خبر مردمانى راستگو و زياد بوده‌اند نميتوانم آن را باور نكنم . بارى ، اصغر در اين مسجد نماز ميخواند و خادمى هم ميكرد . ما در اين‌وقت سه نفر شده بوديم ، مادرم يكدختر هم بعد از من به دنيا آورده بود كه اسم او را خير النسا گذاشته بودند و ما به او خانم كوچولو ميگفتيم . اصغر روزى خانم كوچولو را بگردش برده و شيرينى زيادى به او خورانده بود . بچه را كه به خانه آوردند تب كرد و گلودرد سختى شد . اصغر براى شفاى اين دختر نذر كرده بود كه تا در تهران است روغن چراغ مسجد كوچكه را كه سابقا اين و آن ميدادند از كيسهء خود بدهد و اين نذر را با كمال ديانت اداء ميكرد . من هيچوقت از اين مرد حرف غيرجدى نشنيده‌ام فقط گاهيكه ما كنار حوض ميرفتيم و ميخواست ما را بخطر آب آگاه كند ، ميگفت هيچوقت تنها كنار حوض ننشينيد ممكن است از آب جانورى بيرون بيايد دست شما را گاز بگيرد . خانهء ما آب جارى داشت ، گاهى كه ما كنار سرجوش حوض ميرفتيم كه بره‌وار از اين جوش آب بخوريم ميگفت « نخور ! كم ميكنى ! ! »

خانه‌هاى ما

چنان كه ميدانيم خانه‌هاى ما در محلهء سرچشمه بود . اين خانه‌ها يك قسمت اصلى داشت كه پدرم در زمينهاى معروف بباغ تنباكو در نزديكى خندق قديم و خيابان چراغ‌برق امروزه ساخته بود كه از طرف شمال بكوچهء حمام كوچكه و از سمت جنوب بكوچهء مسجد حاجى شيخ عبد النبى محدود ميشد . فاصلهء اين دو كوچه در حدود شصت هفتاد ذرع است . عرض اين زمين در حدود بيست ذرع و فقط از سمت كوچهء حمام كوچكه بعرض پنج شش ذرع در طول پانزده ذرع بريدگى داشت كه جزو خانهء همسايه بود . بطوريكه جبههء سمت كوچهء حمام كوچكه بجاى بيست ذرع ، بيشتر از پانزده ذرع نبود . در اين قسمت اصلى از سمت كوچهء مسجد حاجى شيخ عبد النبى طول زمين را بسه قسمت كرده بودند : اولى شانزده و دومى بيست و سه و سومى سى ذرع طول داشت . من در اينجا نقشهء اين سه قسمت را براى آن ميكشم كه از طرز بنائى قديم هم ذكر شده باشد تا تحولات بعد بهتر مجسم شود . در قسمت اول كه سمت كوچهء مسجد حاجى شيخ عبد النبى و شانزده در بيست ذرع تحديدش كردم ، به قدر يك ذرعى از زمين را به طول تمام عرض زمين واگذاشته بعرض كوچه افزوده و در حقيقت يك جلو خان بيست ذرع طول و يك ذرع عرض احداث كرده بودند . در وسط ، در مدخل خانه را ساخته و پشت اين در يك هشت بنا نموده بودند . اين هشتى درست
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 170 | عبدالله مستوفى