اعتماد نميكردند بىگروى چيزى بدست آنها بدهند . هميشه در دادوستد طورى رفتار مى كردند كه « گرو دست گازر باشد » « 1 » مثلا اگر طاقه شالى داشتند كه ميخواستند براى فروش به اين دلال بدهند ، قبلا طالب انگشترى كه دو مقابل آن بيرزد مىشدند و آن را نگاه ميداشتند آنوقت حرف شالفروشى خود را بميان ميآوردند .
با اينهمه يهوديها خيلى كلاه سر مسلمانها ميگذاشتند . بعضى از شالفروشها و جواهريهاى مسلمان هم بدشان نميآمد كه امتعهء دكان خود را بعنوان مال خانگى بدست اين يهوديها در خانههاى اعيان آب كنند .
سئوالهاى خستهكنندهء من
كارهاى خانگى كه جلو چشم من انجام ميگرفت براى من بىتفريح نبود . ولى سئوالاتى كه از متصدى كار ميكردم الحق براى آن بيچاره كه بايد راجع ببديهيات توضيح بدهد خستهكننده ميشد . مثلا اصغر براى پر كردن خمرهء پنير كذائى در فصل بهار چندين روز كيسه - هاى پنير يكمن چهار عباسى و منتها يكقران خريدارى ميكرد و به خانه ميآورد تماشاى بريدن آنها بقالبهاى چهارگوش براى من تفريح داشت ولى مسلما سئوال من كه چرا به پنير نمك ميزنند ، براى متصدى اين كار خستهكننده بود . من حق داشتم اين سئوال را بكنم زيرا مثل عموم بچهها از پنير شور بدم ميآمد و سئوال من براى اين بود كه بدانم بچه منظور اين شخص پنير را خراب و غيرمأكول مىكند ولى او متوجه فكر من نبود و ميگفت اگر نمك به آن نزنند خراب مىشود در صورتى كه بعقيدهء من ، همين نمك زدن پنير مايه خرابى آن ميشد .
سئوالات آدمهاى بزرگ هم هميشه براى جذب ملايم و دفع منافر است و اگر جوابى كه ميشنوند بر خلاف مقصودشان باشد هيچوقت آن را منطقى نميدانند و به آن عقيدهمند نمى شوند . در فصل پائيز كه موسم مربااندازى و ترشىريزى بود ، اين قبيل تفريحات و سئوالات من خيلى زياد ميشد چون هر روز كار تازهاى بميان ميآمد و سئوالات خستهكنندهء من هم البته زيادتر و دردسر متصديان هم در جواب دادن به بديهيات افزوده ميگشت و يك كتاب سئوال
هامش
( 1 ) - گازر پارچه نقشدار را مثل قلمكار از كارفرما ميگيرد و آن را در مقابل مزد ، شستشو ميدهد تا باصطلاح گازرى ، صحرا يعنى جاهاى بىنقش آن را سفيد كرده تحويل بدهد . البته او براى دريافت مزدش تشويشى ندارد زيرا گرو در دست اوست . « گرو دست گازر است » از امثال سائره و در مورد هر معاملهاى كه در آن احتياط لازم براى جلوگيرى از بدمعاملگى شده باشد مورد استعمال دارد . ميرزا باباى گمركچى هفتاد سال قبل كه اصلا آخوند و بعد گمركچى شده بود ، رساله فكاهى در زندگانى آخوندى دوره نوشته است . در اين رساله ملمع كه عربى آن غالبا بلغات فارسى و با تركيب و اعراب عربى است جملههاى بامزهاى دارد . مثلا در حمد خدا كه برسم زمان در مقدمه هميشه ميآوردند نوشته است « الحمد للّه الذى رزقنا من الطعام نانا و پنيرا و من الفرش بوريا و حصيرا . . . » و چند جملهء ديگر از اين قبيل تا به اين شعر كه زاده طبع مؤلف است ميرسد و ميگويد .تعالى نياموخته گازرى * نرفته بدكان آهنگرى
چنين برف را مينمايد سفيد * بهر كار بسته بسازد كليد