ديانت شريك و گاهى شركاى خود را با خود سهيم ميكردم « 1 » .
بعضى از اين دورهگردها كه زرنگتر بودند و ميخواستند در يك معامله دو سود حاصل كنند ، متاعهاى خود را با گيوه وارسى و رخت كهنه و شيشهخرده و نعل و آهنپاره و حلبى شكسته هم ، سودا ميكردند و در عرض متاع ، حاضر بودن خود را براى مبادله فرياد هم ميزدند .
مثلا « آهن و نعل پاره بيار حلوات بدهم » يا « آى شيشهخرده ، گيوه ارسى كهنه ، حلبى شكسته ، بكاهو نازك » يا « خشخاش » يا « كاسه بشقاب بدل چينى » و اين طرز معامله را بيشتر اصفهانيها كه در كسب دقيقترند در تهران رايج كرده بودند . سوزنسنجاقيهاى اصفهانى كمتر متاع خود را به پول مبادله ميكردند و هميشه رخت كهنه و گيوه كهنه و از اين قبيل خردوريز در مقابل كالاى خود ميخواستند . پارهاى از سربازان تركزبان البته بعد از دورهء سپهسالارى مشير الدوله ، گوسفند يا گوساله يا گاوى در سر چهارراهى ذبح ميكردند و گوشت آن را ميفروختند و تهتوى آن را به قسمتهاى پنج سيرى تقسيم كرده ، در غربالى گذاشته ، بدوره ميافتادند و با لهجه تركى : « آى گوشت خوب » و اكثر ارزانتر از دكان قصابى ميفروختند . حتى ببعضىها كه پول حاضر نداشتند نسيه هم ميدادند ولى پارهاى از آنها به مجرد اينكه دود از خانه بلند ميشد و يقين ميكردند كه گوشت بديزى رفته و ديگر قابل پس دادن نيست ، برميگشتند و با جملهء فوج گدى امامزاده حسنه بيداخ ده گدى » « 2 » پول گوشت را مطالبه ميكردند كه بيچاره صاحبخانه
هامش
( 1 ) - در اينوقت چون هنوز سرم ديفترى پيدا نشده بود ، همين كه طفلى مبتلا به اين مرض ميگشت علاجناپذير بود . به همين جهت پدر و مادرها تا ميتوانستند بچههاى خود را در مقابل اين مرض محافظت ميكردند . گردو ، آن هم تازهاش ، مسلما براى گلودرد بد نيست بلكه اگر گلودرد از سرماخوردگى باشد بواسطه يدى كه در پوست روى مغز آنست شايد نافع هم باشد . ولى در آن دوره كه حكيمباشىها بگرم و سرد دوا و غذا معتقد بودند ، هميشه توصيه ميكردند به بچهها چيزهاى گرم ندهند . گردو را هم يكى از خوراكهاى گرم تشخيص داده بودند به اين جهت مادرها هيچوقت نميگذاشتند بچهها چيزهائى كه بموجب طب قديم حرارت داشت زياد بخورند . در عوض ميوهها و چيزهاى سرد هرچه ميخواستند به آنها ميدادند . شيرينى هم جزو چيزهاى گرم بود كه نبايد بچهها زياد بخورند قبل از عيد بچهها را حجامت ميكردند تا جلوگيرى از اثر شيرينى كه طبعا در دورهء عيد ميخورند به عمل آمده باشد .
( 2 ) - مقصود عمو اغلى از اين جمله تركى اين بوده است كه در همين نيمساعته غيبت او فوجى كه او در آن سرباز است مرخص خانه شده و بايد بلافاصله از شهر بيرون برود و به سمت دهش رهسپار شود . چون فوج را وقتى حركت ميدادند كه ديگر كسى جا نمانده باشد . معنى ( بيداخ ده گدى ) اين است كه افراد فوج همگى رفته ، جز او كه براى پولش آمده است در شهر كسى باقى نمانده است .
امامزاده حسن بيرون دروازه قزوين بود كه مسافرين آذربايجان وقتى ميخواستند نقلمكان بكنند ، همانطور كه زوار كربلا به حضرت عبد العظيم نقلمكان ميكردند ، اين مسافرين هم بامامزاده حسن ميرفتند . ظريفى ميگفت خدا نكند ترك از كسى طلبى يا بر كسى حقى داشته باشد . اگر چنين فاجعهاى رخ دهد مديون بدبخت بهر وسيله باشد بايد او را راه بيندازد و الا زندگى براى او دشوار است . اين جمله با تركى بودنش نزد فارسها مثل شده و در مواردى كه كسى براى جلو انداختن كارش عجله بىمورد مىكند استعمال مىشود .