تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
باشد ، در مقابل هر اظهار مطلبى چند بار با انگشت سبابه به پيشانى خود ميكوفت و همين‌كه راه صواب بنظرش ميرسيد ، بشكنى ميزد و تصميم خود را اظهار يا روى كاغذ ميآورد . كم‌كم بشكن زدن جزو عادت او شده بود . كرمانيها به اين سركار ياور ( ببخشيد سركار امروز عنوانى است كه بسربازها ميدهند ) يا به اين جناب سرگرد كه امروز سرهنگ هم شده و فردا بسرتيپى و سرلشگرى هم خواهد رسيد « ياور تلنگى » ميگفتند كه ضمنا ايهامى هم از راه صداى مخالف بر ضرر افسر جوان داشته باشد . پس بموجب اين شهود ، اصل اين لغت مركب تلنگل است . اما چه بايد كرد بعضى از نويسندگان اين كلمهء مركب را تحريف كرده‌اند و تلنگر مينويسند . چرا ؟ براى اينكه اين لغت تازه از طبقات پائين بالا آمده است و نويسندگان حقا آن را وارد كلمات قابل نوشتن كرده‌اند ولى آقايان مجال اينكه باصل ريشهء آن بربخورند و درست بنويسند ندارند . هرچه شنيده‌اند ديمى مينويسند در صورتى كه اين لغت فارسى سره است و عربى نيست كه « احضار » را « اهزار » بنويسند و در جواب معترض بگويند « كى از دست اين آخوندبازيها خلاص ميشويم « 1 » ؟ » بارى سخن از توصيفات دوره‌گردها براى كالاى خود بود . پاره‌اى از آنها كه ذوق ادبى بيشترى داشتند ، گذشته از توصيفاتى كه در بالا بذكر بعضى از آنها پرداختم ، جمله‌هاى اشتهاآور و مهيجى هم بر آنها ميافزودند .

مهدى كور

از جمله شخص كورى بود كه گردوى تازه دوره ميگرداند . از دستهاى سياه اين مرد باغيرت پيدا بود كه دست‌هاى خود را بمعرض خطر انداخته و با چشم نابينا و كارد تيز خود بمغز كردن گردوهاى فروشى خويش مبادرت كرده است . پسر چهار پنج ساله‌اش عصاكش او بود ، با اين وضع سينى مسى پر از گردو را بسر ميگذاشت و دوره ميگرداند . اسم اين دوره‌گرد مهدى و اهل قزوين بود . اين مهدى كور با لحن خاصى متاع خود را عرضه داشته ميگفت : آى گردو گله . . . گله گردو . . . سليقه‌دار خير به‌بينى آى جا . . . نم فسنجونش خوب ميشه آى جا . . . نم » من الان هم آوازه خوانى اين شخص باحميت و لحن صداى او در گوشم است . گردوى مغز كرده را ده تا يكشاهى ميفروخت و من يكى از مشتريهاى پروپاقرص « 2 » مشهدى مهدى بودم . ولى وقتى خريد خود را بداخلهء خانه ميآوردم ، نميگذاشتند به تنهائى از يكشاهى گردو استفاده كنم و شريكى براى من پيدا ميكردند زيرا ميگفتند گلويت درد ميگيرد . من هم بچهء حرف‌شنوى بودم و با كمال
هامش
( 1 ) - من آن روزها كه اين كتاب زير چاپ بود چون مظفر فيروز را كه گويندهء اين جمله است شخص قابل اصلاح بجا آورده بودم ، بكنايه او را معرفى كردم ولى چون اين آقا بعد از آنها بقدرى خرابكارى بار آورده است كه بعقيدهء من ديگر قابل اصلاح نيست و براى جامعه شخص مضرى شناخته شده اينست كه پنهان داشتن اسمش ديگر وجهى ندارد و بهتر است عامه مردم ياوه‌سراها را بشناسند . ولى چه فايده تا نخست‌وزيرانى پيدا ميشوند كه براى كارچاقى خود اين جوان ياوه‌سراى بيهوده كار را حتى بمقام سفارت كبرى ميرسانند ، شناختن عامه چه اثرى ميتواند داشته باشد . ( 2 ) - پروپاقرص كنايه از استقامت شخص در عمل است و مشترى پروپاقرص يكى از تعبيراتى است كه در افواه عوام رايج است .