در آن دوره چون دورهگرد از كرايه دكان و عوارض و خيلى چيزهاى ديگر از دكاندارها پيش بود جنس خوب را به قيمت مناسبتر ميفروخت . امروز اكثر دورهگردها بنجلآبكن دكانها و بعضى شاگرد دكاندارهائى هستند كه جنسهاى مانده و وازدهء دكان استاد را در پس كوچهها به قيمت گزاف به حلق مردم مىكنند « 1 » .
بعضى از اين دورهگردها بالاختصاص چيزهائى دوره ميگرداندند كه مشترى آنها بچهها و زنها بودند مثل حلوا ، خرما ، ماما جيمجيم يا ذرت بوداده و گندم شاهدانه و كماج در زمستان آلوى خيس كرده و گوجه گيلانى و چغاله بادام و سيبهاى كالك در بهار ، انواع ميوجات در تابستان و پائيز . بعضى از چيزها بود كه بايد حكما از دورهگرد بخرند زيرا دكان خاصى براى فروش آنها لامحاله بدسترس عموم نبود از جمله گردوى تازه البته دكانهائى بود كه در آنها گردو را با كارد تيز بطوريكه مغز از پوست بدرستى سوا شود مغز ميكردند ولى فروش اين متاع مثل امروز منحصر بدورهگرد بود ؛ همچنين سيبزمينى و لبو و عدسى و سيرابى و پونه و باقلاى خشك پخته . ولى مشترى اين سه كالاى آخرى بچهها نبودند آنها را در اوائل شب براى معتادهاى بالكل دوره ميانداختند و مخصوصا نطنزيها بيشتر به اين كسب ميپرداختند .
هريك از اين دورهگردها براى عرض متاع توصيفاتى بمناسبت و بيمناسبت جهت كالاى خود ميكردند . خيار را به سبز و صبح چيده ، چغاله را به تربادام و گلبادام و ريزهبادام ، گوجه را بگيلانى ، كماج را به گل و تازه ، اسفناج را بورامينى ، كاهو را بنازك و ورامينى و يكى يك بره ، ذرت بوداده را بنقل بيابان ، مغز گردوى تازه را به گل و تازه ، آلوبالو را بگيلاس و صفرابر ، گيلاس را به آب گلخورده ، بستنى را بنوبر بهار و پونه را به نعناع و گل ، ماما جيمجيم را به گيلانى ، حلواجوزى را به نصيرخانى ، گندم شاهدانه را ببو داده و خوشمزه ، تخمه هندوانه را بيكى يك بادام ، گرمك را به بىبلا ، طالبى را به تنگ طلا ، انار را به آبى و ملس ، توت را بخرما ، شاهتوت را بصفراشكن ، زردآلو را به نورى و عسل ، هلو را برسيده و سبز و پرآب ، به را بشيرين ، ازگيل را بپيوندى و شيرين ، كدو را بمسمائى ، هويج را بنقلى ، انگور را به نبات ، انجير را به بيدانه و باقلواى تر و بادنجان را ببغدادى بدون ذكر ادات تشبيه به طرز اضمار تشبيه و توصيف ميكردند .
هنوز ادبيات جديد وارد اين صنف نشده بود و عقل دورهگردهاى آنزمان بتوصيفاتى از قبيل درشته گوجه مال خورشته گوجه ، گرمك مازندران براى پرتقال و نقل ياس و يكى
هامش
( 1 ) - امروز هم اكثر بچهها از خوردن دوا با كپسول و كاشه استنكاف ميكنند و هرقدر مادر و پرستار جهات نافعهء خوردن دوا را براى آنها تشريح كنند ، بخرجشان نميرود و در مقاومت باقى ميمانند . حالا ملاحظه بفرمائيد خوراندن فلوس يا هر جوشاندهاى به بچه براى مادر چه عذابى داشته است . مادرها بالاخره مجبور ميشدند نورچشمى را قفا بخوابانند و قاشققاشق دوا را به حلق آنها بكنند و اگر بچه دنداندار بود يك كليد لاى دندان او ميگذاشتند تا دهان خود را نتواند ببندد و باينوسيله كار را انجام ميكردند . به حلق كسى كردن يا بخورد كسى دادن كنايه از نامطلوبى چيزى است كه ميخواهند به كسى بخورانند و اين كنايه كمكم عموميت پيدا كرده و در مورد هرچيزى كه بفشار يا فريب بر كسى تحميل شود ، گواينكه خوراكى هم نباشد استعمالش مىكنند .