يك تخممرغ براى گردوى تازه و پرورده براى گيلاس نميرسيد . بيچاره دورهگردهاى ايندوره هم بپارهاى از نويسندگان ميمانند كه نويسندگى آنها ديمى است و چيزهائى كه شنيدهاند باشتباه در غيرمورد يا غلط استعمال ميكنند . دورهگرد شصت سال قبل ريواس را به پرورده توصيف ميكرد چون بعضى از كوهستانىها قبلا ميرفتند و دور بوتهء ريواس را شن و ماسه ميدادند كه ساقهء آن بزرگتر و پهنتر و لطيفتر شود و در حقيقت ريواس را ميپروراندند .
پرورده ريواس دروغ يا راست عنوانى داشت و گوينده ميفهميد چه ميگويد ولى اين سينه چاك امروزى ما بدون اينكه موضوع را بفهمد هموزنى و همسجعى غلط درشت با خورشت ( خورش ) و ريواس با گيلاس موجب اين اشتباه براى او شده ، اين سجع غلط را براى گوجه جور مىكند و اين توصيف دروغ را بگيلاس ميدهد ، در صورتى كه درشت با خورش هم سجع نيست و گيلاس هم خودبخود ميرسد و حاجتى بپروراندن ندارد .
تلنگل مركب از دو كلمه تل و انگل است كه اولى مخفف تلنگ و بمعنى صدا و ضربه و دومى بمعنى سرانگشت مىباشد . استعمال تلنك در پارهاى از آوازهاى مخالف ، دليل اين گفته است . در شيراز بجاى اينكه بگويند سربسر نگذار ميگويند « انگل نكن » در تهران هم « انگلكش نكن » مصطلح است . صادق ملا رجب شاعر عاميانهگوى اصفهان تلنگ را بمعنى صداى مخالف در اين شعر خود آورده است .
دهن رقيب « 1 » ز بس بوگند ميداد * تو حلقش پندارى تلنگ كردند
همچنين قشمشم شاعر ديگر اصفهانى نيز تلنگ را در غزلى كه مطلع آن :
زلف يار قلچماقى را بچنگ انداختم * . . . خود با شاخ گاو آخر بجنگ انداختم
و مقطع آن اين شعر است :
اى قشمشم هركه آمد زيربار عشق . . . * من ترقى كردهام اينجا تلنگ انداختم
همين معنى را پرورانده است .
وقتىكه در كرمان بودم ياور جوانى بود كه چون ميخواست نظامى خيلى متجددى
هامش
( 1 ) - اگر به طرز حرف زدن اصفهانيها آشنا نباشيد و نخواهيد زير و زبر معمول زبان را بكلمات بدهيد ، اكثر اشعار صادق ملا رجب داراى وزن شعرى نخواهد شد . مثلا دهن رقيب كه كلمهء دهن چون مضاف است بايد كسره اضافه داشته باشد و با اين كسره برقيب متصل شود ، با تلفظ شعر وزن شعرى خود را نخواهد يافت . در صورتى كه ميدان كهنهاى اصفهانى در صحبتهاى خود هيچوقت اين كسره را ظاهر نميكند و با سكون نون ، مضاف و مضاف اليه را مثل كلمه مركب تلفظ مينمايند .
چنانچه اين طرز تلفظ در « دهن رقيب » و همچنين در بوگند ( كه در حقيقت بوى گند است ) رعايت شود ، مصرع اول وزن شعرى پيدا مىكند . در صورتى كه اگر بخواهند بلفظ قلم بخوانند ، ناگزيرند دهن رقيب ز بس بوى گند ميداد بخوانند و البته اين جمله هيچ بشعر نميماند . همچنين است مصراع دوم در كلمهء پندارى كه اگر بخواهند اين كلمه را درست تلفظ كنند باز هم وزن شعرى پيدا نخواهد شد ولى چون اصفهانيها بخصوص ميدانكهنهاىها پندارى را « پندرى » تلفظ ميكنند وقتى اين كلمه را به تلفظ آنها بخوانند ، وزن شعرى كامل و بىعيب است . خود لغت ميدانكهنه را اصفهانيها هميشه مثل كلمه مركب استعمال ميكنند در صورتى كه اين دو كلمه هم صفت و موصوف است و حكما بايد موصوف مثل مضاف مكسور تلفظ شود .