خورده بود ميپوشيد . البته در سرما از خالق پنبهدوزى زير قباى قدك كرباسى و نيمتنهء پوستى كه رويهء آن متقال سورمهاى بود بر تن ميكرد و گاهى يك كلجه هم بر تمام اينها مىافزود .
سنيجانيهاى اصغر بقدرى وزين بود كه يك لنگهء آن براى هر ظرفى بجاى پارسنك به كار ميرفت . گاهى كه كشيدن يكى دو من روغن يا مايع ديگرى در كار ميآمد و باديه خيلى بزرگ بود ، لنگهء ديگر گيوهء خود را هم اضافه ميكرد ولى در اين صورت هميشه بايد سه چهار پنج سير نمك يا سنگ كوچك بكفهء ديگر بيافزايد . دو لنگه گيوهء او از هر باديهاى سنگينتر بود . به اين گيوهها دو تا نعل كلفت دو سه سيرى هم ميزد .
چنان كه اشاره شد كار خريد خواربار هم با اصغر بود . در اينوقت بااينكه خانه قريب پانزده نفر ترهخور داشت ، پدرم براى مخارج نان و گوشت و ماست و پنير و سبزى و ميوهء خانه و خلاصه غير از برنج و روغن و قند و چاى و تنباكو و زغال و هيزم كه ماهيانه خريدارى ميشد ، ماهى ده تومان كه صد ريال باشد بمادرم بمقاطعه ميداد . ماهى يكى دو تومان هم از اين ده تومان پسانداز ميشد كه براى مادرم ميماند . اصغر ناظر اين خرج بود ، هر شب حساب خود را زبانى با تسبيحى كه در دست داشت تحويل ميداد و حساب روز تصفيه ميشد .
تماشاى خريدهاى اصغر
دولابى در كوچه خيار داد ميزد ، اصغر اگر مىپسنديد با شرط اينكه خودش جدا كند صد تا خيار را بيك قران طى ميكرد . آبكش گندهاى ميبرد و خيارهاى تر و تازه را در آن ميريخت و ميآورد و در حوض سرازير ميكرد . خدمتكارها ميآمدند يكىيكى از آب گرفته اگر گلى به آن چسبيده بود شسته در آبكش ميگذاشتند تا بعد اصغر آمده بانبار خواربار نقل كند .
حاجت بذكر نيست كه من در تمام اين عمليات براى تماشا حاضر بودم .
گاهى دم در جوجهاى صدا ميزد ، تماشاى سبد جوجهفروش و شنيدن جيكجيك جوجهها براى من خيلى مزه داشت . چاقهاى آنها را اصغر يكى ده شاهى ميخريد وقتى كار بخريد بره ميرسيد كيف من بيشتر راه ميشد . زيرا تماشاى گلهء بره كه برهفروش جلو كرده دوره ميگرداند چيز كمى نبود . گوشت بره را با كله و دل و جگر و با ترازوى اصغر كه در هر كش و پيمانى چهار پنج سير تقريب داشت . بقول خود اصغر يكمن يك ريال كهنه ( يكقران و پنج شاهى ) ميخريدند .
دورهفروشى يا بقول عوام تهافى ( طوافى ) در آن دوره هم مثل امروز يكى از مشاغل بود . از سبزى گرفته تا روغن و سركه و سوزن و سنجاق و قندرون و شيره و رب انار سهل است وسمه « 1 » باسم رنگنسائيدهء كرمان و همهچيز طرف احتياج را دوره ميگرداندند . با اين تفاوت كه امروز دورهگرد حساب زحمت و خسارت كفش و تلف وقت صاحبخانه را در رفتن تا در دكان و بىاطلاعى او را از قيمت هم مىكند و روى كالاى خود قيمت ميگذارد ، در صورتى كه
هامش
( 1 ) - وسمه در آنروزها مثل روژ لب امروز خانمها بود كه هميشه بايد ابروهاى آن ته رنگ وسمه داشته باشد . بنابراين دورهگرد كيسهاى از وسمه با تراز و مثقالى در دست ، دوره ميافتاد و براى حفظ ظاهر اسم آن را رنگنسائيده كرمان گذاشته و به اين اسم وسمه ميفروخت .