تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦

تصفيه‌حساب در تاريكى

بعدها كه سنم اقتضاء پيدا كرد ، شنيدم يكى از شاگردهاى مدرسهء دار الفنون كه با محمد تقى ميرزا آجودان مدرسه معروف به شاهزاده - آجودان ، حساب‌خرده‌اى داشته است ، در اين‌روز از تاريكى استفاده كرده در دالان مدرسه با زدن يك چك حساب خود را با نواب و الا بسته است .

شاهزاده صمد

اينكه ميگويند : « سبوگر هميشه از سبوى شكسته آب مىخورد » در حق اين شاهزاده آجودان و پسرش ، شاهزاده صمد ، كاملا تطبيق مىكند . باوجود نظارتى كه شاهزاده آجودان در تربيت دانش آموزان دار الفنون داشته و مير قليچ « 1 » محمد حسين خان ناظم مدرسه بوده است ، نتوانسته پسر خود را تربيت كند . جناب آقاى اسمعيل فرزانه ميگفت : در مدرسه كه بودم شاهزاده - آجودان هروقت بپسرش در بين ماها برميخورد ، اعتراضى به او مىكرد . يكروز آنچه فكر كرد نتوانست چيزى پيدا كند و نخواست فرزندى را هم بىاعتراض رها نمايد ، به او گفت « صمد ! . . زهرمار ! باز تو جوراب رقيه را پات كردى ؟ ! ! » با اينهمه شاهزاده صمد چيزى از آب درنيامد و در مجالس خصوصى اعيان‌زاده‌ها ضرب ميگرفت و تصنيف ميخواند و مسخرگى و مطربى ميكرد و دنيا را ، پس از سى سال زندگى بىنظم آلوده بافيون و الكل ، بدرود گفت . روزى در يكى از اين مجالس ، شاهزاده صمد تنبكى در روى زانو گذاشته مشغول خواندن رباعيات بهواى شور و ضرب گرفتن بود . در ضمن خواندن اين رباعى :
صد داد ز دست فلك شعبده‌باز * شهزاده بذلت و گدازاده بناز نرگس ز برهنگى سرافكنده بپيش * صد پيرهن حرير پوشيده پياز
در مصراع دوم از شعر اول در اداى « شهزاده بذلت » با دست به سمت خود و در « گدازاده بناز » به سمت صاحبخانه اشاره ميكرد و همه را با آوازخوانى مجسم خود ميخنداند . بلى ! وقتى فتحعليشاه پنجاه و شش پسر راه مياندازد ، از اين‌جور شاهزاده‌ها هم در جامعه خيلى پيدا مىشود .

ما بآبله طبيعى مبتلا شديم

در اين دوره اطباء عقيده داشتند كه بچه‌ها را نبايد در سن كم آبله كوبيد و باينواسطه ، خيلى اتفاق ميافتاد كه بچه‌ها بآبله طبيعى مبتلا ميشدند . من و برادرم از همينها بوديم . آبلهء من باصطلاح زمان ، پاكتر از برادرم بوده است . چنان كه در صورت من اثرى از آن نمانده است و برادرم آقاى فتح اللّه مستوفى ، اثر آبله در صورت دارد .
هامش
( 1 ) - « قليچ » تركى و بمعنى شمشير است . قليچ به كسى ميگفتند كه قوهء مجريه كاريرا در دست داشته و اگر حاجت به تنبيهى هم پيدا نمود انجام دهد .